سایت » خبری – امنیتی » رجانیوز به نقل از یکی از گماشته های سید علی خامنه ای (حجت‌الاسلام و المسلمین محمدباقر فرزانه رئیس دانشگاه علوم اسلامی رضوی و امام جمعه موقت مشهد )  مینویسد «آقا مسؤولی است كه در عین رهبری، بیشترین ارتباط را نسبت به هر كسی كه فكر می‌كنید، با مردم دارد. گاهی به مشهد كه می‌آیند، به طور ناشناس با یك وانت به محله‌های فقیر مشهد می‌روند و وارد خانه‌ی آن‌ها می‌‌شوند و از نزدیك با مردم صحبت می‌كنند».

با خواندن این گزافه خواستم به این آخوند دستمال بدست بگویم که اگر » آقا » یش یک مثقال جرئت دارد یا همین دک و پوز آخوندی و عبا و عمامه اش که عکس های آن را هر روز خبرگزاری ها و روزنامه های کاسه لیس و گنجشگ روزی رژیم ولایت فقیه منتشر میکنند، بدون صدها گارد امنیتی و بی ام دبلیو ضد گلوله اش به میان مردم  بیاید تا ببیند که مردم از او چه » استقبالی » میکنند و قضاوتی را که در مورد او کرده اند چگونه باجرا در می آورند!

در ترسی که این » آقا «ی آدمکش و ضد ایران و ایرانی از مردم دارد همین بس که به اخبار ملاقات ها و جابجا شدن های او به نقل از » پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری» مراجعه کنیم تا ببینم که همین چند روز پیش که او برای بازدید از » توانمندیهای صنعتی کشور به ویژه در حوزه صنعت خودروسازی و تولید موتور ملی» جابجا شده بود، هیچ اشاره ای به محل این بازدید ( حتی پس از پایان آن و تا بامروز هم ) نشده و تنها نوشته شده که این بازدید «در یکی از مراکز بزرگ صنعتی» انجام شده است!

در بیشتر موارد جابجا شدن های سیدعلی خامنه ای از قبل اعلام نمیشود و قبل از بازدید او چندین قلاده سگ تربیت شده در جستجوی مواد منفجره از همان محل پیش » بازدید » میکنند و بعد » آقا » در پوشش صدها مامور امنیتی و پاسدار خزیده در خودروهای ضدگلوله با شیشه های سیاه رنگ و با پوشش هوائی چندین هلیکوپتر در محل حضور پیدا میکند.

این » آقا » همانی است که پیش از انقلاب ناچار بود برای پرداخت احاره خانه اش گاه از دوست بساز و بفروش آن زمانش هاشمی رفسنجانی قرض میگرفت و ناچار میشد او را معطل نگه دارد تا محرم و صفر آن سال رسیده و » آقا » با روضه خوانی در روستاهای خراسان پول اضافه ای بر شهریه طلبگی اش از روستائیان محروم گرفته و قرضش را پرداخت کند!

12 فروردبن ماه 1389

خدابار آفام

وکیل دادگستری

Advertisements

جنبش سبز مردم ایران پرتوان و پیگیر راه خود را طی میکند و رژیم کودتائی ولایت فقیه را دچار بحران مطلقأ بی سابقه ای کرده است. این نه ادعای من و شماست بلکه مستند به گفته ها و تأئید همین کودتاگران است که در 31 سال حیات نامبارک این رژیم همانندی برای مخالفت مردم با خودشان سراغ ندارند.

بزرگ ترین دست آورد این جنبش فعال، عینی، علنی و فعال  شدن مخالفت مردم با روحانیون حاکم و گماشته های آنان است . در کنار آن و به عنوان نتیجه حضور و فعال شدن مردم، شکاف بی سابقه ای را میبینیم که در مرکز ودرون حاکمیت بوجود آمده و مانند موریانه از درون آن را میخورد.

کار ما مردم ایران بزرگ است و بسیار تاریخ ساز! چرا که ایرانیان اولین مردمی از میان مردمان کشورهای مسلمان نشین جهان هستند که به تندروی اسلامی پشت کرده و دروغین بودن سراب عدل یک دولت دینی را در گوش یک میلیارد و دویست میلیون مسلمان جهان فریاد میزنند!

در این میان؛امید بستن به نتایج فوری و سرمایه گذاری فکری کردن روی سرنگونی بسیار کوتاه مدت رژیم کودتا،  به همان سرعتی که مردم را امیدوار میسازد، آنان را ناامید میکند.

آیه یأس خواندن که دیدید این شد و آن نشد، دیدید که رژیم همین امروز سرنگون نشد پس نتیجه بگیرید که برای همیشه ماندنی است ترفند های رسوای حرامزاده های سیاسی مانند حسین شریعتمداری است که از همین امشب در کیهان دزدیده شده از مردم خواهید خواند.

در » بالاترین» و دیگر سایت های مردمی، گماشته های فکری سرتیپ بازجو حسین شریعتمداری نباشیم!

خدایار آفام

وکیل دادگستری

22 بهمن ماه 1388

صرفنظر از اینکه من یا شما پیرو ایدئولوژیکی یا طرفدار  سیاسی ولی فقیه و جمهوری اسلامی باشیم یا نه، این سئوال را میتوانیم مطرح کنیم که آیا در چهارچوب همین رژیم فقاهتی سیدعلی خامنه و ایادی او مشروعیت دارند یا نه؟

ایدئولوگ، اندیشه پرداز و پایه گذار رژیم اسلامی حاکم بر ایران آیت الله روح الله خمینی است. زیر ساخت ایدئولوژیک و سیاسی این رژیم را از سال 1348 او گذاشت و بدنه و در و پیکر آن را هم از سال 1357 او بود که ساخت و شریکی هم در کار نداشت.

من و شما هم، صرفنظر از اعتقاد یا عدم اعتقادمان به آن، میتوانیم نگاهی به درون این رژیم انداخته و ببینیم آیا این بنای ساخته و پرداخته آیت الله خمینی از درون پوسیده است یا نه؟

با خواندن جملات زیر که از » کتاب صحیفه امام» ( مجموعه سخنرانی ها، پیام ها و مصاحبه ها) ، که به طور مستند آورده شده، میتوان نتیجه گرفت که جانشین کنونی ایدئولوگ و پایه گذار حکومت اسلامی، سید علی خامنه ای، حتی در چهارچوب ایدئواوژیک و سیاسی همین حکومت هم از مقام ولایت فقیهی ساقط شده است.

آیت الله خمینی میگوید:

«(فقیه) اگر یك گناه صغیره هم بكند، از ولایت ساقط است، مگر ولایت یك چیز آسانی است كه بدهند دست هر كس…ما می خواهیم كه فقیه باشد كه جلوی دیكتاتوریها را بگیرد، نگذارد رئیس جمهور، دیكتاتوری كند، نخست وزیر دیكتاتوری كند…نه اینكه بخواهیم دیكتاتوری درست كنیم.»[ صحیفه نور، ص ص170 مورخ 28 / 6 /1358) … « اسلام برای آن كسی كه سرپرستی برای مردم می خواهد بكند، ولایت بر مردم دارد؛ یك شرایطی قرار داده است كه وقتی یك شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است، دیگر لازم نیست كه مردم جمع بشوند…رئیس جمهور اسلام اگر یك سیلی بیجا به یك نفر بزند، ساقط است، تمام شد ریاست جمهوریش.» ( همان، ج3، صص141ـ 142 ، مورخ 22 / 8 / 57) …» مردم می توانند بگویند نه، تو غلط كردی برو دنبال كارت» ( همان، ج2، صفحات 155ـ156، مورخ 10 / 8 / 57)

قضاوت را باید به عهده طرفداران ایدئولوژیک و سیاسی ولی فقیه گذاشت!

گربه ای را شيخــــــی ميزد ميان مدرســـــــــــه

با نوک نعلين خود، زآنسان که دل می شد کباب


عارفــــــــــــی گفتا بدو، کای پيشوای اهل حــــق

گـــــربه را چبوَد گنه، کاينسان زنيد ش بيحساب


گفت ازمخــــــــرج مَعو را خود نمی گويد درست

هـــــم نداند، هـــــم ندارد هيچ قصد اکتســــــــا ب


من زنايـــش را فــــــــــــرا ز بام صد ره د يده ام

چون زنا کاراست، بی شک نيز می نوشد شراب


هم بود از شاربش پيدا که صوفـــی مشرب است

کفر صوفـــــــــــی نيز روشن تر بود از آ فتا ب


لاجــــــــرم بر فتوی اين بنده، مهدورالدم است

قتل او واجب بود بـــر مؤمنين از شيخ وشا ب

تا خرداد ماه سال 1368، یعنی در زمان مرگ آیت الله خمینی و ولی فقیه شدن آیت الله خامنه ای، وی هرچند در درون دستگاه اجرائی حکومت اسلامی به مقام بالای ریاست جمهوری رسیده بود اما در هرم قدرت (هیرارشی) سنتی و یا حوزه ای روحانیون شیعه تنها یک « حجت الاسلام » از میان صدها حجت الاسلام دیگر بود.

اگر به آرشیو روزنامه ها و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی مراجعه کنیم میبینم که تا شب مرگ آیت الله خمینی در خرداد سال 1368 دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی از او تنها بنام » آقای خامنه ای » یاد میکردند. بی تردید تا زمان مرگ خمینی حتی یک خبر یا سند را نمی توان یافت که در آن از او به عنوان «آیت الله»  (و یا «آیت الله العظمی» که او از آن بسیار دورتر بود) یاد شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سید علی خامنه ای در وقایع پیش از انقلاب و نیز هفته های اول انقلاب نام آشنائی برای همگان نبود. آیت الله خمینی تا چند گاهی بعد از استقرار دولت اسلامی او را در لیست اعضای شورای انقلاب که مرکز قانونگذاری ـ اجرائی دولت نوپای اسلامی بود، قرار نداده بود.

سید علی خامنه ای در دوران شاه مدتی زندانی سیاسی بود و زمانهائی نیز » ممنوع المنبر » بود. آیت الله مصباح یزدی که به او بسیار نزدیک است در مورد سوابق سیاسی زمان شاه او میگوید: «همه ما بايد تواضع و فروتني را از آقاي هاشمي رفنسجاني ياد بگيريم . چون ايشان هم سن شان از آقاي خامنه ای (دام عزه ) بيشتر است و هم سابقه مبارزات و زندان و شكنجه شان بيشتر است . ولي چون آقای خامنه ای بعنوان رهبر و ولي فقيه انتخاب شده اند مي بينيد كه آقاي هاشمی رفسنجانی (دام غزه ) با ادب و احترام و تواضع خاصي در محضر ايشان مي نشينند و رهبری ايشان را با تمام وجود مي پذيرند!»

خامنه ای تا پیش از به قدرت رسیدن روحانیون در سال 1357 در ایران هیچ گاه توان مالی چندانی نداشت. در خاطرات او میخوانیم زمانی که با خانواده اش در یک خانه در همسایگی هاشمی رفسنجانی زندگی میکردند چند بار ناچار بوده برای پرداخت اجاره خانه اش از هاشمی رفسنجانی قرض بگیرد. امرار معاش او گذشته از راه شهریه یا حقوق طلبگی، از طریق روضه خوانی انجام میگرفت و در ماههای محرم و صفر هرسال او ذخیره ای برای دیگر ایام سال خود، همسر و 6 فرزندش فراهم میکرد.

سید علی خامنه ای در اوایل انقلاب در مشهد یکی از آخوندهای زیر دست آیت الله واعظ طبسی ( نماینده ولی فقیه در خراسان و تولیت آستان رضوی) بود . آیت الله خمینی به سفارش هاشمی رفسنجانی که با سید علی خامنه ای دوستی قدیمی داشت او را از مشهد به تهران فراخواند و با تاخیر غیر قابل اغماضی او را  به عضویت شورای انقلاب بر گماشت.

خامنه ای با آمدنش به تهران قدم به قدم و نیز بسیار خاموش از پلکان قدرت بالا رفت و نهایتأ بدرخواست آیت الله منتظری که در آنزمان امام جمعه تهران بود و میخواست در قم ساکن شود با حکم خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد. منتظری میگوید او را به عنوان امام جمعه به خمینی پیشنهاد کرد زیرا وی را خطیب خوش بیانی میدانست.

در پی آن، بدنبال آغاز سرکوب وسیع نیروهای سیاسی خارج از رژیم اسلامی و انفجار دفتر نخست وزیری که در آن رجائی و باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی همزمان کشته شدند و بدنبال نخست وزیری موقت آیت الله مهدوی کنی پست ریاست جمهوری به سید علی خامنه ای واگذار شد. نباید فراموش کرد که در آنزمان قوه مجریه کشور دو سر داشت و در کنار خامنه ای سمت نخست وزیری بر عهده میر حسین موسوی محول شده بود. در کشاکش قدرتی که گاه بین سیدعلی خامنه ای و  میرحسین موسوی صورت میگرفت آیت الله خمینی بیشتر از میرحسین موسوی حمایت کرد. این حمایت چند بار در رسانه های جمعی کشور منعکس شد و مورد توجه مردم قرار گرفت.

باید به این نکته مهم نیز اشاره کنیم که قدرت و توان فهم فقهی سیدعلی خامنه ای هیچگاه تا زمان به رسیدن به مقام » ولایت فقیه» توسط هیچیک از آیت الله العظمی ها مورد تائید خاصی قرار نگرفت و همواره با او در حد «حجت السلام» ی مانند دهها یا هزاران همطراز  او برخورد میشد.

آنهائی که سالهای دهه 60 را به خاطر دارند هشدار فقهی آیت الله خمینی به حجت الاسلام خامنه ای را فراموش نکرده اند. آیت الله خمینی در دی ماه سال 1366 در یکی از بیسابقه ترین شماتت های علنی و ایرادهای فقهی به یکی از سران حکومت اسلامی به حجت الاسلام خامنه ای رئیس جمهور و امام جمعه تهران نوشت که او هیچ شناختی نسبت به «ولایت مطلق الهی» ندارد و کنایه زنان در پایان نامه اش به او یاد آوری کرد که : «بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»!

سابقه امر این است که در سال 1366 بر سر کشاکشهائی که بر سر قانون کار وجود داشت و طی آن به دولت اجازه داده شده بود که کارفرما را ملزم به پذيرش شروطی كند شورای نگهبان از خمینی نظر خواست. خمینی در پاسخ تأکید کرد که دولت میتواند شرایطی را به کارفرما تحمیل کند. خامنه ای در نماز جمعه 11 دیماه 1366 به تفسیر فتوای خمینی پرداخت و گفت :» امام که فرمودند دولت میتواند شرطی بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چارچوب احکام اسلامی پذیرفته شده باشد، نه فراتر از آن». خمینی در پاسخ به او در نامه علني 16 ديماه 1366 نوشت » از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر میشود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واگذار شده و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمی دانید و تعبیر به آنچه اینجانب گفته ام که حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است، به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است. آنچه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را، با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا» عرض می کنم که فرضا» چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»(در این ارتباط مراجعه کنید به «صحیفه» جلد 20 صفحه 170) «

مرگ آیت الله خمینی در خردادماه سال 1368 در سن 87 سالگی و پس از چند سال بیماری، باوجود آنکه ناگهانی و غیر قابل پیش بینی نبود ولی رژیم سر درگم اسلامی را کاملأ غافلگیر کرد. او چند ماه قبل از مرگ، جانشین رسمی خود یعنی آیت الله منتظری را از کار برکنار کرده بود و با وجودیکه مرگ خود را نزدیک میدید جانشینی برای خود تعیین نکرده بود.

محمد هاشمی رفسنجانی برادر رئيس مجمع تشخيص مصلحت، که در آن زمان رئيس راديو و تلويزيون بود، میگوید: «شب ارتحال امام شب بسيار سختی بود و تقريبا تمام مسئولين كشور حضور داشتند و در آنجا بود كه قبل از اعلام خبر رحلت امام تصميم گرفتند با توجه به امواج تبليغاتی كه عليه نظام جمهوری اسلامی وجود داشت و آن را قائم به حضور امام ميدانستند رهبری را برگزينند و آيت الله خامنه ای با اكثريت آرای حاضران به عنوان رهبر برگزيده شدند.» (محمد هاشمی، مصاحبه با ايسنا، سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۱). خواننده اين سطور توجه دارد كه در اين انتخاب حتی از نظر قانون اساسی رژيم اسلامی دو اشكال عمده وجود دارد. يكي اينكه انتخاب رهبر باید توسط مجلس خبرگان صورت میگرفت و نه بیست نفر از آخوندهای رژیم حاضر بر سر جنازه خمینی. دوم اينكه قانون اساسی زمان (مصوب سال 1358 ) از جمله شرایط انتخاب یک فرد را به رهبری «مرجع تقلید» بودن او ذکر کرده بود. شرطی که در مورد سید علی خامنه ای مصداق نداشت.

سئوالی که بطور طبیعی مطرح میشود این است که چطور در آنشب و بر سر جنازه خمینی 20 نفر آخوند مقتدر رژیم اسلامی به یکباره تصمیم گرفتند حجت السلامی از میان خود را شبانه لقب آیت الله داده و به نوک هرم قدرت رژیم اسلامی پرتاب کرده و او را » ولی فقیه» بنامند؟ رژیمی که بهر حال دهها آیت الله در چنته خود داشت و دچار قحطی آیت الله نبود چرا به گماردن یک حجت الاسلام در رأس این حکومت رضایت داد؟

این کار شبانه روحانیون تا آنجا غریب بود که نقل است آیت الله مهدوی کنی در آن زمان میگوید تعیین خامنه ای به سمت ولایت فقیه به این می ماند که کسی را که دوره کودکستان را تمام نکرده مقام رئیس دانشگاه بدهند!

پاسخ این است که سید علی خامنه در آنزمان و بگواهی ده سال سابقه حضور و فعالیتش در جمهوری اسلامی هیچگاه خود را در نوک پیکان تصمیمات و تضاد های عمده سیاسی و یا حوزه ای قرار نمیداد. به بیان دیگر او اگر توان فقهی و یا سیاسی خاصی نداشت ولی استاد تنزه طلبی بود. دو مثال عمده در این رابطه میتوان آورد:

•     خامنه ای در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع کشور بود. از آن زمان که آیت الله خمینی جام زهر پذیرش قطعنامه جنگ را بالا کشید و عملأ به  ناکامی در جنگ 8 ساله اعتراف کرد،حجت الاسلام خامنه ای در هر محفلی نشست خود را مبری از » تصمیم گیری های جنگ» معرفی وسعی کرد مسئولیت شکست در جنگ را به دوش دیگران ( و بیش از همه دوست و همسایه سابق خود هاشمی رفسنجانی) بگذارد. برای مثال او در آذرماه سال 1367 در حالی که تنها چند هفته از پذیرش قطعنامه آتش بس در جنگ ایران و عراق توسط آیت الله خمینی گذشته بود در پاسخ دانشجوئی ( در جلسه ” پرسش و پاسخ”  به مناسبت “هفته وحدت” در دانشگاه تهران ) که از او پرسید : : “ شما که جام زهر را به امام دادید و ایشان را مجبور به نوشیدن آن کردید حالا چه برنامه ای دارید؟” چنین پاسخ داد : « در رابطه با جام زهر باید بگویم که این ما نبودیم که جام زهر را به امام دادیم، بلکه جام زهر را واقعیتها بدست امام داد. مسئله دیگر اینکه من از سال 62 به بعد در هیچ یک از تصمیم گیری های جنگ نبودم. البته ممکن است بگوئید که ریاست شورایعالی دفاع را داشته ام . درست، ولی شورایعالی دفاع تصمیمات جنگ را نمی گرفت. البته گاهی با من مشورت می کردند، من هم بعضأ نظراتم را میگفتم، ولی من تصمیم گیرنده نبودم.»

•       مورد دیگر تنزه طلبی های آقای خامنه ای در رابطه با اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال 1367 است. آیت الله منتظری در خاطرات خود مینویسد که در جریان کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سال 1367 از سیدعلی خامنه ای که در آن زمان رئیس جمهور بوده در باره این کشتارها سئوال میکند. خامنه ای در پاسخ به او تنها به این جواب بسنده میکند که من از این کشتارها خبر ندارم!

همین «عامل اصلی نبودن» خامنه ای درسیر وقایع مهم دهساله اول انقلاب، در کنار گرایش شناخته شده ای او به » فقه سنتی»، عوامل اصلی گماردن او در موقعیت ولی فقیه پس از مرگ آیت الله خمینی است.

در واقع سید علی خامنه ای را باید «توافق حداقل» روحانیون شیعه میان خودشان در گماشتن «ولی فقیه» ی دید که سابقه دهساله پس از انقلاب او نشان میداد که بدنبال عاملیتی نیست و در عین حال به فقه سنتی و صددرصد پایبند بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 19 خرداد 1368 ( 5 روز پس از مرگ خمینی ) در مورد زیر پا گذاشتن قانون اساسی حکومت در انتخاب خامنه ای میگوید : » فقط میتوانند از جهت قانون اساسی اشکال کنند که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که اینهم در طول دوران انقلاب بارها و بارها در قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه امام در قانون اساسی چیزهائی را ندیده میگرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند. همه ما قبول داریم که رهبری فوق قانون اساسی است و این را حداقل در زمان امام پذیرفته ایم و عمل کرده ایم. بنابراین اصلأ شبهه وجود ندارد و مبادا کسانی القای شبهه به شما بکنند. از نظر منطق کار، کار درستی است. همچنین با موازین شرعی مطابق است و انشاءالله خیر و برکت این انتخاب را ما درک کنیم.»

باید به خواننده این سطور یاد آوری کرد که تغییر اصل قانون اساسی در مورد شرایط انتخاب رهبر حکومت به 2 ماه بعد از این خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی ( و مرگ خمینی ) برمیگردد و اینکه او میگوید «شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند» دروغی بیش نیست. جمله درست این میبود که او میگفت » شرط مرجعیت ذکر شده در قانون اساسی را رعایت نکردیم». او در همین رابطه میگوید که این اصل قانون اساسی را رعایت نکرده اند چرا که بیش از این هم » بارها و بارها » قانون اساسی را رعایت نکرده اند، این هم روی بقیه. جالب توجه است که هاشمی رفسنجانی میگوید با اجازه امامش قانون اساسی را بارها زیر پا گذاشته اند ولی نمیگوید که این بار که امامش مرده و هنوز هم جانشینی برای او تعیین نشده ( تا او هم اجازه زیر پاگذاشتن باز هم بیشتر قانون اساسی را بدهد) از چه کسی » مجوز » این کار را گرفته اند. بهر حال استدلال چنان بی پایه است که هاشمی رفسنجانی شبهه دار بودن آن را نفی نکرده و از امت نماز جمعه ای اش میخواهد که نفهمند و نگذارند شبهه به آنها القا شود.

حبیب الله عسگر اولادی در خصوص عدم تطبیق تعیین سیدعلی خامنه ای با اصول قانون اساسی حاکم در زمان توضیح ناشیانه تری داده و  رسوائی این انتخاب شتابزده را چنین توجیه میکند:

تا آنجا كه بنده اطلاع دارم انتخاب خبرگان تا نهايی شدن بازنگری قانون اساسی موقت بود و قيد موقت داشت، چون طبق قانون اساسی قبلی رهبر بايد مرجع هم میبود و چون مرجعيت ايشان آن موقع فعليت نداشت اين انتخاب قيد موقت داشت و بعد از اصلاح قانون اساسی خبرگان مصوبه ای داشت كه آن قيد را برداشت و در ضمن پس از فوت اكابر مراجع كه به طور طبيعی مردم متوجه مرجعيت ايشان شدند، آن مرجعيت از قوه به فعل در آمد.» همانگونه که میبنیم عسگراولادی به اشکالات و نقائص انتخاب رهبر اشاره کرده و تا تاریخ تغییر قانون اساسی توسط مجلس خبرگان و حتی تا بعد از وفات دو آیت الله مهم وقت یعنی مرعشی نجفی و گلپایگانی او را یک » رهبر موقت» میداند.

امروز 20 سال از این واقعه گذشته است. ما مردم ایران با جسم و جانمان درد و رنج ناشی از حکومت بی لیاقت ترین رهبر پس از مشروطیت ایران را تحت حکومت این مرد بی لیاقت و متکبر حس کرده و میکنیم. او هیچ نشانی از ایران و ایرانی ندارد. برخوردی که بدستور مستقیم او با تظاهرکنندگان مسالمت جو در روزهای پایانی خرداد 1388 انجام گرفت مردم ایران را در مقابل این واقعیت مسلم قرار داد که تا زمانی که دین و روحانیون فریبکار از صحنه سیاست ایران رانده نشوند، برای مردم ما ثمری جز سرکوب و شکنجه و اعدام و زندان و غارتگری باندهای روحانیون و گماشته های بی مقدار آنان مانند احمدی نژاد و سپاه پاسداران نخواهد داشت و تا آن زمان هم صحنه منطقه و جهان از تروریسم کوری که بنام اسلام به آن تحمیل میشود پاک نخواهد شد.

به امید آنروز که نوروز دوم تاریخ ما ایرانیان خواهد بود.

یاد » ندا» آزاده زن ایرانی که در 30 خردادماه 1388 در خیابان امیرآباد تهران در میان دستهای لرزان پدرش در خون خفت و دیگر زنان و مردان آزاده میهنمان که در چند روز گذشته بدستور خامنه ای و بدست مزدوران او به خون غلطیدند  در قلب های تک تک ایرانیان  گرامی خواهد ماند.

خدایار آفام

وکیل دادگستری

اول تیرماه 1388

از روز 29 شهریور 1359 که جنگ ایران و عراق با تهاجم نیروهای عراقی به ایران آغاز شد تا 29 مرداد 1367 که در مرزهای دو کشور مقررات آتش‌بس به اجرا گذاشته شد، میتوان دو نقطه عطف مهم را برای این جنگ 8 ساله بر شمرد.

اولین نقطه عطف، که در این نوشته بیشتر به آن خواهیم پرداخت، در روز 3 خرداد سال 1361 که روز آزادسازی خرمشهر توسط نیروهای نظامی ایران بود رقم خورد. نقطه عطف دوم، 6 سال بعد، در روز 29 تیر 1367، محقق شد. در این روز آیت الله خمینی طی پیام غیرمنتظره ای ضمن اعتراف به اینکه» ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد» قطعنامه شماره 598 شورای امنیت سازمان ملل را در مورد برقراری فوری آتش بس میان دو طرف جنگ را مورد پذیرش قرار داد و این تصمیم را معادل نوشیدن جام «زهر کشنده » توصیف کرد.

در این فرصت نگاهی خواهیم انداخت به ابعاد کمتر مطرح شده اولین نقطه عطف جنگ ایران و عراق در خرداد ماه سال 1361 :

شهر خرمشهر که در چهارم آبان 1359 به اشغال نظاميان عراقی درآمده بود،19 ماه بعد در روز 3 خرداد 1361 از اشغال نیروهای عراقی آزاد شد. در این روز نیروهای نظامی ایران توانستند بدنبال نزدیک به 2 سال جنگ، برای نخستین بار ایران را از نظر نظامی از موضع دفاعی خارج ساخته و شرایط سیاسی جنگ را هم، در آن مقطع خاص، به نفع ایران متحول سازند.

بدنبال این پیروزی نظامی ـ سیاسی، صدام حسین در 20 خرداد آمادگی خود را برای عقب نشینی کامل نیروهای عراقی تا مرزهای دو کشور اعلام کرد و تا 30 تیرماه 1361 همه نیروهای نظامی عراقی تا مرزهای شناخته شده بین المللی بین دو کشور عقب نشینی کردند.

در همین روزها پیشنهادهای متعددی نیز برای برقراری آتش بس و گاه برای تامین حسارات ایران از سوی جامعه جهانی به مقامات جمهوری اسلامی ایران ارائه شد اما هیچیک مورد پذیرش مقامات جمهوری اسلامی ایران قرار نگرفت.

سران کشورهای عربی در گردهمائی شان در شهریور سال 1361 در شهر فض مراکش به حمهوری اسلامی ایران پیشنهاد دادند که آتش بس را بپذیرد و در مقابل برای جبران خسارات جنگی اعراب حاضر خواهند بود ۱۰۰ میلیارد دلار به دولت اسلامی ایران  پرداخت کنند. پرداخت این مبلغ کلان به دولت ایران نه تنها امکان بازسازی فوری مناطق جنگی را فراهم میکرد بلکه میتوانست نقطه ی شروعی باشد برای آبادسازی تمامی کشور. لازم به یادآوری است که در سال 1361 درآمد ایران از محل صادرات نفت کمتر از 20 میلیارد دلار در سال بود.

در آن روزها و هفته ها، جهان شگفت زده ماند که چرا حکومت اسلامی ایران پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه کشورهای عربی را رد کرده و حاضر به پایان پیروزمندانه جنگ به نفع ایران نمیشود.

سئوال بسیار مهم این است که براستی چرا دولت اسلامی ایران این فرصت طلائی را از دست داد؟. پاسخ به سئوال مهم را در پاسخ به چند سئوال مشخص تر میتوان یافت:

سئوال اول: آیا پیشنهاد های کشورهای عربی برای جبران خسارات ایران واقعی بوده و به مقامات جمهوری اسلامی ایران داده شدند ولی مقامات حکومت اسلامی آنها را رد کردند؟ به کدام دلایل؟

سئوال دوم:   سران جمهوری اسلامی برای رد پیشنهاد آتش بس و عدم پذیرش غرامات جنگی عملأ چه روش هائی را به کار بردند؟

سئوال سوم: و نهایتأ این سئوال بسیار مهم مطرح میشود که انگیزه واقعی سران حمهوری اسلامی ایران برای رد این پیشنهادهای جبران خسارت برای رفع خرابی های جنگ ( خرابی هائی که امروز هم که 21 سال از پایان جنگ میگذرد همچنان باقی است) چه بود؟

در این نوشته کوشش میشود تنها متکی به مستندات واقعی و معتبر (که اکثرأ نقل از مقامات درون رژیم اسلامی است)، به این سئوالات پاسخ داده و قضاوت در مورد این مستندات را به خوانندگان بسپارم:

سئوال اول: آیا پیشنهاد های کشورهای عربی برای جبران خسارات ایران واقعأ وجود داشتند؟ به کدام دلایل؟

برای پاسخ به این سئوال نگاهی به چند سند از درون رژیم اسلامی در مورد پیشنهادهای پرداخت غرامتهای جنگی به جمهوری اسلامی بیندازیم:

  • سایت «بازتاب» در تاریخ 12 فروردین 1384 مصاحبه ای با علی اکبر ولایتی وزیر خارجه سالهای جنگ ایران و عراق منتشر کرد که طی آن ولایتی چنین گفت:

«اولين پيشنهاد مشخص به ما درباره آتش‌بس و دريافت غرامت از طرف حبيب شطي، دبيركل وقت كنفرانس اسلامي داده شد.

شطي به تهران آمد و به ما پيشنهاد كرد كه مي‌تواند با مذاكره با دولت‌های ثروتمند عربی حامی عراق در جنگ براي ما غرامت بگيرد. رقم پيشنهادي شطی ده ميليارد دلار بود كه در مقابل ما گفتيم، اصل بحث را قبول داريم، اما اين رقم مورد پذيرش ما نيست و بايد درباره مبلغ آن مذاكره كنيم.

در همين دوره آقاي بندري، معاون وزير خارجه هند هم مذاكرات مشابهي به عنوان ميانجي براي تعيين غرامت داشت و غرامت مورد مذاكره با وي حدود سي تا پنجاه ميليارد دلار بود. اما نه آقاي شطي به ما پاسخ مشخصي داد و نه آقاي بندري در واقع هيچ مقام مسئولي به ما هيچ پيشنهاد مشخصي نداد و بحث‌ها بيشتر در حد مذاكرات اوليه باقي ماند. خود آقاي شطي هم از نظر حقوقي نمي‌توانست هيچ تعهدي به ما بدهد. او گرچه دبيركل سازمان كنفران اسلامي بود، اما نه وزير خارجه بود، نه معاون وزير خارجه. بنابراين نمي‌توانست از طرف دولت‌هاي عربي حتي همان مبلغ ناچيز ده ميليارد دلار را كه يك‌دهم برآورد آقاي ابوفرج كارشناس سوماليايي سازمان ملل است، تضمين كند. اين كارشناس خسارت ايران در جنگ را صد ميليارد دلار برآورد كرده بود هرچند جمهوري اسلامي معتقد است اين رقم نيز واقعي نيست و خسارت ايران در جنگ بالغ بر هزار ميليارد دلار است.»

  • محسن رضايی فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ چنین می گويد: «آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلی بود. خب ايران به دنبال مسائل ديگری بود… بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتش بس را بپذيرد… معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مي پذيرفت… ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آماده ای در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم» (سایت بازتاب 1 مرداد 1382)

  • آیت‌الله منتظری، که در آن زمان نفر دوم نظام جمهوری اسلامی بود، درباره حوادث جنگ پس از آزادسازی خرمشهر و امکان دریافت غرامت های جنگی چنین میگوید:

«وقتي كه خرمشهر را فتح كرديم و اينها را بيرون رانديم احساس كرديم كه نيروها بخصوص ارتش انگيزه داخل شدن در خاك عراق را ندارند، خودشان مي‎گفتند: ما تا حالا جنگ كرديم كه دشمن را از كشورمان بيرون كنيم ولي حالا اگر بخواهيم در خاك عراق برويم اين كشور گشايي است و انگيزه نداشتند، روي همين اصل هم من همان وقت پيغام دادم كه هر كاري مي‎خواهيد بكنيد حالا وقتش است و حمله كردن به عراق درست نيست، آن روز حسابي براي غرامت به كشور ما پول ميدادند و منت ما را هم ميكشيدند و شرايط آماده بود، ولي آقايان فكر مي‎كردند كه الان مي‎رويم عراق را مي‎گيريم، صدام را نابود مي‎كنيم . ولي خوب رهبري با امام بود و نظر ايشان مقدم بود. ما بعد از فتح خرمشهر مرتب شهيد داديم، مرتب از طرفين كشته شد، كاري هم از پيش برده نشد. بعد از فتح خرمشهر هشت نفر از سران كشورها آمدند پشت سر امام در تهران نماز خواندند، ياسرعرفات بود، احمد سكوتوره بود، ضياء الحق بود،اينها اصرار داشتند كه امام جنگ را پايان بدهند ولي امام قبول نكردند، همان وقت اگر وساطت آنها قبول شده بود ما در موضع بالا بوديم و ميتوانستيم خسارت بگيريم و عراق را محكوم كنيم، ولي متاسفانه آن فرصت را از دست داديم.»[ خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1،صفحات 589-591]

آیت الله منتظری در جای دیگری از خاطرات خود مینویسد: » پس از فتح خرمشهر به دفتر ايشان [ آیت الله خمینی ] پيغام دادم كه ارتش انگيزه ورود به خاك عراق را ندارد و به علاوه ما را متجاوز به حساب مي‎آورند و تجاوز از هر كه باشد محكوم است، پس بجاست مقدمات صلح فراهم گردد؛ اين در حالي بود كه كشورهاي عربي زياد بر صلح اصرار داشتند و حاضر بودند خسارتهاي ايران را تا اندازه اي جبران نمايند. پس از پيغام من، شنيدم برخي گفته بودند فلاني بوي دلار به مشامش خورده است.«[ خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1، 667-668]

  • بعدها مهندس عزت‌الله سحابی که در آن زمان نماینده مجلس شورای اسلامی بود در این ارتباط میگوید:

«زمان فتح خرمشهر در مجلس بودم، رفتم نزد آقاي هاشمي براي تبريك اين فتح كه بسيار بزرگ بود. گفتم ما شنيديم، مي‌خواهيد به داخل خاك عراق برويد. من احساس نگراني مي‌كنم. ما مهاجم مي‌شويم، عراقي‌ها مدافع. اين جريان، انقلاب را بدنام مي‌كند. مي‌گويند انقلاب كردند، براي كشورگشايي، سوم، اينكه به عنوان قدرت مطرح مي‌شويم و همه عليه ما متحد مي‌شوند و به عراق كمك مي‌كنند. چهارم، ادامه روند جنگ روي مسائل داخلي ما اثر مي‌گذارد. اين تأثير همه جنگ‌هاست كه بر داخل اثر مي‌گذارد. پنجم، كشورهاي عربي پيشنهاد كردند، ما پنجاه ميليارد دلار در صندوق مشترك مي‌ريزيم براي بازسازي ايران و عراق به نسبت دو به يك، اين مبلغ را تا 75 ميليارد دلار افزايش دادند. آقاي هاشمي گفت: اينها درست است، ولي صدام مارمولك است و به او اعتماد نيست، يك ريشي از او بايد مثل بصره و بغداد گرو بگيريم تا بيايد پاي ميز مذاكره. يك جاي مهمي بگيريم و ديگر بايستيم و جلو نرويم».(سایت بازتاب 13 دی 1383)

  • هاشمی رفسنجانی که در آنزمان ریاست مجلس شورای اسلامی را به عهده داشت و سخت مورد اعتماد آیت الله خمینی بود در یادداشت روز 8 اسفند 1360 خود چنین مینویسد :

« دیشب در جلسه شورای عالی دفاع شركت كردم، گزارش جبهه ها و بحث درباره تهیه مهمات ضروری و پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقی ها از خاك ایران را پذیرفته، مذاكره درباره مرزها منجمله اروندرود می خواهد و حضور نیروهای ناظران بین المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب ». («عبور از بحران»، ص 496)

هم او در تاریخ 15 اسفند 1360 چنین می نویسد: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا افضلی آمد راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد كه وابسته نظامی ایتالیا گفته، كشورهای نفت خیز منطقه مایلند 60 میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند». («عبور از بحران»، ص 500)

سئوال دوم: سران جمهوری اسلامی برای رد پیشنهاد آتش بس و عدم پذیرش غرامات جنگی عملأ چه روش هائی را به کار بردند؟

آیت الله هاشمی رفسنجانی مرد قدرتمند حکومت اسلامی که در آن زمان نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع و سخنگوی آن بود در این باره چنین میگوید:

«قرار بود در نخست وزیری با آقای ضیاء الرحمن رئیس جمهور بنگلادش و حبیب شطی (نمایندگان هیأت میانجی صلح كه به ایران آمده بودند) ملاقات كنیم كه نرفتم. بعداً معلوم شد، آنها هم نیامده اند. زیرا توقع داشته اند، این ملاقات در هتل یا خانه سفیرشان انجام شود و آقای رجایی (نخست وزیر) موافقت نكرده اند و از طرف ما به آنها بی اعتنایی شد … آنها تقاضا كرده بودند كه با من، آقای رجایی و آقای بهشتی ملاقات كنند». (یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی، روز 12 اردیبهشت 1360، ص 108، كتاب «عبور از بحران»)

سئوال سوم: نهایتأ این سئوال بسیار مهم مطرح میشود که انگیزه واقعی سران حمهوری اسلامی ایران برای رد این پیشنهادهای جبران خسارت برای رفع خرابی های جنگ ( خرابی هائی که امروز هم که 21 سال از پایان جنگ میگذرد همچنان باقی است) چه بود؟

  • پیش از همه ببینم آیت الله خمینی رهبر عقیدتی و سیاسی حکومت اسلامی در این باره چه میگوید:

«مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکار، این یک جنایتی است بر مردم متعهد و یک جنایتی است بر اسلام…هیچ مسلمی نباید خیال کند که بین اسلام و غیرمسلم باید صلح ایجاد شود»(جنگ تحمیلی، انتشارات دفتر نمایندگی سازمان تبلیغات اسلامی، اردیبهشت 63، ص122)

«خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسین(ع)! اذناب امریكا باید بدانند كه شهادت در راه خدا مسئله‌ای نیست كه بشود با پیروزی یا شكست در صحنه‌های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوك در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بكشانیم كه بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملی‌گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی‌گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده كردن اهداف بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‌گوییم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملكت با كسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفیع كرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. ( صحیفه امام، ج. 21 صفحه 81)

«جنگ را تا از بین‌ رفتن حزب بعث ادامه خواهیم داد، این جنگ تا پیروزی ادامه خواهد یافت و کسانی که با جنگ مخالفند، خلاف رضای خدا است.»( سخنرانی خمینی، 4 فروردین 1365)

«تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام نخواهد نشست و انشاالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است و اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیده‌ایم، صدام و جهان‌خواران صلح‌طلب شده‌اند.»( پیام خطاب به زائران حج، 7 مرداد 1366)

  • مجله پیام انقلاب ( ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) شماره ۶۴ به تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۶۱ در مقاله ای تحت عنوان «رزمندگان اسلام از ورود به خاک عراق چه انگیزه هائی دارند؟»  پاسخ این سئوال را بخوبی و به روشنی داده است:

«آمریکا در نظر داشت که با برقراری صلح به خواستهای رفاهی مردم ما دامن زده و گروههای مفسد و محارب آلت دست خویش در سطح داخل ضمن تعریض بر حاکمیت خط امام با تکیه بر ضعف ها و کمبودهای طبیعی بعد از جنگ گروههای سیاسی وابسته را رشد داده و یا حداقل منابع اطلاعاتی و جاسوسی خویش را که در دوران جنگ تا حدود زیادی از دست داده بود، تکمیل کند.»

قضاوت را به عهده ی خوانندگان باید گذاشت!.

خدایار آفام

18 اردیبهشت 1388

همسر آیت الله خمینی درگذشت و تشییع جنازه او قرار است روز یکشنبه دوم فروردین 1388 از مقابل دانشگاه تهران آغاز شود تا او را همانروز در کنار شوهرش به خاک بسپارند.

ما ایرانیان از او شناخت مستقلی نداریم. او زنی بود که همه ی عمر در تاریکی سایه یک مرد پوشیده و پنهان زیسته بود؛ در کودکی در سایه پدر، پس از ازدواج برای مدت 70 سال زیر سایه شوهر، پس از او در سایه فرزندش سید احمد و بالاخره ده سال آخر در سایه نوه اش سید حسن خمینی. از او همواره با عنوان » بیت امام» و «منزل امام» نام برده میشد. استفاده از عنوان «بیت» که در زبان عربی معنای » خانه » میدهد برای زنان رسم و عادتی به غایت مردسالارانه است که سالها پیش از میان مردم برداشته شده و تنها روحانیون بر استمرار آن اصرار میورزند.

او در تمامی عمر طولانی اش هیچ ارتباطی با دانشگاه و حتی با دبیرستان نداشت. او مي‌گويد: «پدرم با دبيرستان رفتن من مخالف بود، چون روحيه‌اش متجددانه نبود.پدرم مي‌گفت: چون در دبيرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرد است، نرو.» .

حال قرار است او را از دانشگاه تهران ، مهمترین و قدیمی ترین موسسه آموزش عالی ایران، و نیز خانه اصلی و زادگاه 60 سال مقاومت دانشگاهیان در مقابل دیکتاتوری های حاکم بر ایران تشییع کنند.

باید پرسید چرا او را از دانشگاه تهران تشییع میکنید؟ او کدام ارتباط را با دانشگاه و کار دانشگاهی داشت؟

چرا او را از مصلای تهران که صدها میلیارد تومان خرج ساختمان آن کردید تشییع نمی کنید؟ چرا او را از صدها مسجدی که در اختیار دارید تشییع نمی کنید؟

دست از تعرض به دانشگاه و دانشگاهیان بردارید!

دانشگاه نه قبرستان است، نه جای نماز جمعه و نه جای تشییع جنازه روحانیون و » بیت » های آنها!

دانشگاه را به صاحبان اصلی آن برگردانید!

خبر از حد یک شایعه فراتر رفت زمانی که سایت » یاری نیوز » (که سایت مهم طرفداران آقای محمد خاتمی برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم بود) ساعاتی پیش از آنکه او بیانیه انصراف خود از حضور در انتخابات ریاست جمهوری را منتشر کند، به صراحت نوشت:

«بر اساس شنیده‌های خبرنگار یاری، نقل قولی که در روزهای اخیر از سوی یکی از مقامات عالی‌رتبه نظام با واسطه به خاتمی رسانده شده است، نقشی مهم را گرفتن این تصمیم داشته است.»

این خبر که که متن کامل آن در ادامه این نوشته آمده است هم اکنون از سایت » یاری نیوز» حذف شده اما همچنان با کمی جستجو در اینترنت بروی سایت های دیگر ، از جمله ستون » بازنویس» سایت » قطره» در دسترس میباشد.

http://www.ghatreh.com/news/3147003.html

کناره گیری آقای خاتمی از فعالیتهای انتخاباتی بدستور ولی فقیه حکومت اسلامی در سایت آقای محمد علی ابطحی (که از نزدیکترین افراد به محمد خاتمی است) به نحو محافظه کارتری مورد اشاره قرار گرفته است. ابطحی در تاریخ 28 اسفندماه 1387 به نقل از محمد خاتمی در شمارش علل کناره گیری اش مینویسد:

«حاضر نیستم وارد بازی‌ای شوم که بازیگردانش دیگران هستند». ابطحی ابراز این نکته از سوی خاتمی را «خیلی مهم و پرمعنا» ارزیابی میکند.

http://www.webneveshteha.com/

این شواهد نشان میدهد که محمد خاتمی در بیانیه انصراف خود به عامل اصلی تغییر دهنده اراده اش برای شرکت در انتخابات هیچ اشاره مستقیم و حتی غیر مستقیمی هم نکرده است.

باید پرسید چرا؟

او، به نوشته سایت طرفدارانش، با نقل قول ( و نه حتی پیام یا درخواست یا دستور مستقیم) مقام عالیرتبه ،که همه میدانند کسی جز سیدعلی خامنه ای نیست، انصراف میدهد تا فقدان اراده خود را در مقابل فقیهی که چندی پیش او را به کنایه » شاه سلطان حسین » خواند نشان بدهد؟

آیا مردم ایران میتوانند به محمد خاتمی که با یک نقل قول ولی فقیه اعلام انصراف میکند امید ببندند؟

آسمان سیاست ایران تا کجا بی ستاره است؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن خبر حذف شده «یاری نیوز «:

«یاری: بیانیه مهم سید محمد خاتمی که ادامه حضور و یا انصراف وی از حضور در انتخابات به «نفع اصلاحات» را مشخص می‌کند، احتمالا امشب و یا نهایتا تا ظهر فردا منتشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری، بعد از جلسه امشب مجع روحانیون مبارز، سید محمد خاتمی که گفته می‌شود بیانیه انصراف خود را از دو روز پیش آماده کرده است، احتمالا منتشر می‌کند.

از سوی دیگر برخی نزدیکان خاتمی معتقدند همانگونه که مجمع روحانیون توانست نقشی مهم را در به صحنه آوردن خاتمی ایفا کند، امشب نیز می‌تواند نقشی کلیدی را ایفا کند، به گونه‌ای که نتایج این جلسه منجر به نوشتن بیانیه‌ای جدید شود.

طرح بحث کناره‌گیری احتمالی سید محمد خاتمی از انتخابات واکنش‌های منفی متعددی را به دنبال داشته است، به گونه‌ای که بسیاری از مردم و فعالان سیاسی مهندس موسوی را عامل اصلی کناره‌گیری خاتمی از انتخابات می‌دانند.

با این حال بر اساس شنیده‌های خبرنگار یاری، نقل قولی که در روزهای اخیر از سوی یکی از مقامات عالی‌رتبه نظام با واسطه به خاتمی رسانده شده است، نقشی مهم را گرفتن این تصمیم داشته است.»

«بالاترین» را که هک کردند یاد قصه پیر مردی در صف نان افتادم. پیرمرد در صف نان ایستاده بود، دلگرفته و خسته، صدای رادیو را شنید که آخوندی درباره قرآن و » نون والقلم» آن میگفت، پیرمرد بلند گفت «آره اینها نونش را چسبیده اند و قلمش را فلان میکنند!» که مردها زدند زیر خنده و زنها سرخ شدند و رو برگرداندند.

و نیز یاد قصه دوات و قلم و فکر و اندیشه افتادم که همیشه تاریخ ایران توسط حاکمان، شاه یا شیخ، شکسته شده اند و صاحبان آنها سلاخی شده اند.

مثال هزارهاست. یکی از این هزارها قصه انوشیروان » عادل» است که بقول شاعر و اندیشمند آزاده مان احمد شاملو در سخنرانی برکلی: » اين‌ حرام‌زادهٔ آدم‌خوار با روحانيان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به ‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ريشه‌ى‌ مزدکيان‌ را براندازد». او، به نوشته خواجه نظام الملک طوسی در » سیاست نامه» تنها در یک روز و در یک حرکت 12000 نفر پیروان مزدک ( دگر اندیشان زمانه ) را دستور داد سلاخی کنند و سر از بدنشان جدا کنند

اما او با اهل قلم و دیگر اندیشان و با مسامحه بگوئیم با » بالاترینی » های زمانه حود چه کرد:

گویند روزی انوشیروان از کاتبان و دانشمندان وعالمان و آگاهان دربار خواست تا در مجلسی جمع شوند. هنگامی که همگی حضور پیدا کردند گفت: از شما می خواهم تا معایب دولت ما را بگویید. بگویید به نظرتان وضعیت حکومت ما چگونه است و آیا در این کشور حق کشی ای صورت می گیرد یا نه. هیچ کدام از حاضران جرات نکردند چیزی بگویند. همه از ترس عقوبت کار سکوت کردند. تا اینکه یکی از کاتبان بلند شد و شروع کرد به برشمردن ظلم هایی که بر کشور از سوی انوشیروان و هیئت حاکمه می رفت. گفت برای چه این همه فاصله طبقاتی؟. شما به عیاشی مشغولید و کشور در آتش فقر می سوزد. چرا این همه ظلم…. سخنان او که تمام شد انوشیروان دستور داد آنقدر با شیشه ی مرکب بر سرش زدند تا جان به جان آفرین تسلیم کرد که دیگر جرات نکند در پیشگاه اعلیحضرت حرف حق بزند!

حالا هم حکومت روحانیون دوات هک را برداشته بر سر» بالاترین» و» بالاترینی» ها میزند تا دیگر جرئت نکنند در پیشگاه حکومت ولایت فقیه حرف حق بزنند!.

اما، زمانه عوض شده است!

16 بهمن 1387


» آيت الله العظمی حاج آقا سيدحسين بروجردی» که در سال 1340 خورشیدی در 90 سالگی فوت کرد، بلاشک بزرگترین آیت الله شیعه 100 سال اخیر ایران محسوب میشود. او از زمانی که آیت الله العظمی شد ( سال 1325 خورشیدی ) تا سال فوتش هیچ رقیبی نداشت. تنها پس از مرگ او بود که چندین آیت الله العظمی، مانند گلپایگانی، نجفی مرعشی، خوئی، شریعتمداری، اراکی و بعدأ خمینی مراجع متعدد تقلید مذهب شیعه شده و تمرکز در مرجعیت تقلید شیعیان ( معتقد به تقلید) را از میان برداشتند.

گذشته از قدرت مذهبی، آیت الله بروجردی در حوزه سیاست هم صاحب نفوذ بود. او در کار سیاسی اش هیچگاه تلاش نکرد از نقش حاشیه ای خود دست برداشته و به متن بیاید اما با وجود آن نفوذ کلام زیادی داشت. شناخته شده ترین مثال این است که در طول حیات او  دومین شاه پهلوی بخود اجازه اعلام و اجرای » اصلاحات ارضی» را نداد.

از سوی دیگر، بروجردی همین نقش بازدارنده و کنترل کننده را در میان روحانیون هم برای خود قائل بود و اجازه نمی داد که روحانیون ( حتی تندرو ترینشان ) بطور مستیقیم در امور سیاسی کشور اظهارنظر علنی و عمومی کنند. نمونه آن همین حاج آقا روح الله خمینی بود که تا بروجردی زنده بود هیچگونه کار سیاسی علنی انجام نداد. با مرگ بروچردی در 10 فروردین سال 1340، شاه در اردیبهشت همان سال رفرم های خود تحت عنوان » انقلاب سفید » را که مواد اصلی آن اجرای «اصلاحات ارضی» و شناخت حق رأی برای زنان در » انتخابات انجمنی های ولایتی» بود، اعلام کرد. در مخالفت با این رفرم ها حاج آقا روح الله خمینی هم که دیگر آیت الله بروجردی را بالای سر خود نداشت به مخالفت علنی با شاه پرداخت. همین مخالفت خمینی با شاه و رفرم های او نهایتأ به شورش خرداد 1342 و تبعید او به ترکیه وعراق منجر شد. ناگفته نماند که » آیت الله العظمی » شدن حاج آقا روح الله هم مرهون همین مخالفتش با شاه و سیاست سرکوب شاه بود چرا که روحانیون قم در پروای آنکه حکومت شاه خمینی را اعدام کند او را با عجله آیت الله العظمی کردند و دایره حفاظتی بدور او کشیدند.

اما نکته ای که در کار سیاسی حاشیه ای آیت الله بروجردی، و بلکه کار سیاسی روحانیون شیعه در ایران از زمان سلسله صفویه، وجود دارد، سمت و سوی این جهت گیری های سیاسی است. در این نوشته مجال آوردن مثال های متعدد وجود ندارد ولی در کار های سیاسی این آیت الله بزرگ شیعه اگر اندکی تأمل کنیم میبینم که با وجود حاشیه نشینی سیاسی، او در تضاد میان شاه ( دیکتاتوری) و مصدق ( مردم )همواره از شاه و دیکتاتوری حمایت کرد.

اینکه چرا بروجردی در وقایع سیاسی دوران حکومت ملی مصدق هیچگاه از او حمایت نکرد، عده ای این ناهمراهی بروجردی را در رقابت های درونی روحانیون و عدم تائیدی که او نسبت به آیت الله کاشانی داشت می بینند. اما وقایع بعدی نشان داد که مخالفت بروجردی با مصدق علت های عمیق تری دارد.

یک نمونه از این تفاوت های عمده را باید در کشاکش پشت پرده آیت الله بروجردی با دکتر مصدق در زمینه شناخت حق رأی زنان جستحو کرد. مصدق کوشش زیادی داشت که با اصلاح قانون انتخابات حق رأی زنان ایرانی را در انتخابات برسمیت بشناسد اما مخالفت شدید آیت الله بروجردی در قم و آیت الله بهبهانی در تهران مانع او در انجام این مقصود بود. نهایتأ مصدق از طریق برداشتن لغت » رجال » از قانون انتخابات انجمن های شهر توانست همین مقصود را تا حدودی محقق کند. آیت الله بروجردی هیچگاه مصدق را بدین واسطه نبخشید.

بدنبال کودتای آمریکائی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 که بدست عده ای چاقوکش حرفه ای و فاحشه های تهران انجام شد آیت الله بروجردی نزدیکی حوزه علمیه تحت ریاستش با شاه دیکتاتور را به صراحت بیشتری نشان داد. در آن تاریخ آیت الله بروجردی بالا ترین مرجع تقلید زمان در تلگرافی به شاه که به رم در ایتالیا فرار کرده بود چنین مینویسد: «بیایید که تشیع و اسلام به شما احتیاج دارد.شما پادشاه شیعه هستید». ناگفته نماند که شاه هم برای بازگشت به ایران که با عجله و مفتضحانه از آن فرار کرده بود بیصبرانه منتظر تلگراف آیت الله بروجردی بود. پس ازبازگشت شاه به ایران باز هم آیت الله بروجردی به او تلگرافی فرستاد و ورود او به ایران راخیر مقدم گفت.

آیت الله بروجردی چندی بعد ازاین وجود شاه را با حفظ تشیع گره زد و بدنبال مرگ علیرضا پهلوی برادر شاه که هواپیمایش بعد از ۲۸ مرداد در شمال ایران سقوط کرد، به شاه نوشت:»چون شما متعلق به شیعه هستید , برای حفظ تشیع در مسافرت از سوار شدن بر هواپیما خودداری کنید.مبادا جانتان به خطر بیافتد». خوانندگان این سطور برای اطلاع بیشر از این وقایع میتوانند به کتاب » مصدق و تاریخ» نوشته آقای بهرام افراسیابی و » تحلیلی بر نهضت ملی» نوشته آقای طاهر احمدزاده مراجعه کنند.

اما بعد از موفقیت کودتای 28 مرداد، مسئله سرنوشت دکتر محمد مصدق مطرح بود و شایعه احتمال اعدام او در همه جا شنیده میشد. آیت الله کاشانی در همین ارتباط در مصاحبه با یک روزنامه لبنانی گفته بود: » طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است».

در همین واهمه اعدام مصدق عده ای به این امید بستند که نفوذ و قدرت سیاسی آیت الله بروجردی بلکه بتواند مانع بروز این عمل ننگین بشود.

دکتر غلامحسین مصدق فرزند دکتر محمد مصدق در کتاب خاطرات خود در این رابطه مینویسد : » هنگامی که پدرم زندان بود روزی مرحوم حاج سید رضا فیروزآبادی، که در خیرخواهی و نیکوکاری شهرت داشت، به مطب آمد و گفت:« آمده ام با شما مشورت کنم. چه کنم که به دکتر مصدق صدمه نزنند و او را از بین نبرند؟» گفتم «ما هم نگرانی داریم ولی چه میتوانیم بکنیم؟» گفت: «خودم به هرکجا که امید برود متوسل میشوم تا خدا چه خواهد». یک هفته بعد دوباره به مطب آمد و گفت: « رفته بودم دیدن آیت الله بروجردی درخواست کردم نامه ای به شاه بنویسد و خاطرنشان سازد که مصدق به این مملکت خدمت کرده است ونفوذ انگلیسی ها را از کشور قطع نموده، شایسته نیست که چنین رفتاری با او بشود. روزگار بالا پائین دارد تاریخ همه ی این وقایع را ثبت میکند». آیت الله در پاسخ گفته بودند: « حرفهای شما را قبول دارم، اما مصدق به روی انگیسی ها پنجول زده، شفاعت او دشوار است ». آقای فیروزآبادی گریه کنان این مطلب را نقل کرد و از اینکه نتوانسته بود کاری کند انجام بدهد خیلی ناراحت بود.»

جمعه 26 آبانماه 1387