چند اين شب و خاموشي؟ وقت است كه برخيزم

وين آتش خندان را با صبح برانگيزم


گر سوختنم بايد افروختنم بايد

اى عشق بزن در من كز شعله نپرهيزم


صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد

تا خود به كجا آخر با خاك در آميزم


چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخيزد آنگاه كه برخيزم


برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش

وين سيل گدازان را از سينه فروريزم


چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم


اى سايه ! سحرخيزان دلواپس خورشيدند

زندان شب يلدا بگشايم و بگريزم

Advertisements

تا خرداد ماه سال 1368، یعنی در زمان مرگ آیت الله خمینی و ولی فقیه شدن آیت الله خامنه ای، وی هرچند در درون دستگاه اجرائی حکومت اسلامی به مقام بالای ریاست جمهوری رسیده بود اما در هرم قدرت (هیرارشی) سنتی و یا حوزه ای روحانیون شیعه تنها یک « حجت الاسلام » از میان صدها حجت الاسلام دیگر بود.

اگر به آرشیو روزنامه ها و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی مراجعه کنیم میبینم که تا شب مرگ آیت الله خمینی در خرداد سال 1368 دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی از او تنها بنام » آقای خامنه ای » یاد میکردند. بی تردید تا زمان مرگ خمینی حتی یک خبر یا سند را نمی توان یافت که در آن از او به عنوان «آیت الله»  (و یا «آیت الله العظمی» که او از آن بسیار دورتر بود) یاد شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سید علی خامنه ای در وقایع پیش از انقلاب و نیز هفته های اول انقلاب نام آشنائی برای همگان نبود. آیت الله خمینی تا چند گاهی بعد از استقرار دولت اسلامی او را در لیست اعضای شورای انقلاب که مرکز قانونگذاری ـ اجرائی دولت نوپای اسلامی بود، قرار نداده بود.

سید علی خامنه ای در دوران شاه مدتی زندانی سیاسی بود و زمانهائی نیز » ممنوع المنبر » بود. آیت الله مصباح یزدی که به او بسیار نزدیک است در مورد سوابق سیاسی زمان شاه او میگوید: «همه ما بايد تواضع و فروتني را از آقاي هاشمي رفنسجاني ياد بگيريم . چون ايشان هم سن شان از آقاي خامنه ای (دام عزه ) بيشتر است و هم سابقه مبارزات و زندان و شكنجه شان بيشتر است . ولي چون آقای خامنه ای بعنوان رهبر و ولي فقيه انتخاب شده اند مي بينيد كه آقاي هاشمی رفسنجانی (دام غزه ) با ادب و احترام و تواضع خاصي در محضر ايشان مي نشينند و رهبری ايشان را با تمام وجود مي پذيرند!»

خامنه ای تا پیش از به قدرت رسیدن روحانیون در سال 1357 در ایران هیچ گاه توان مالی چندانی نداشت. در خاطرات او میخوانیم زمانی که با خانواده اش در یک خانه در همسایگی هاشمی رفسنجانی زندگی میکردند چند بار ناچار بوده برای پرداخت اجاره خانه اش از هاشمی رفسنجانی قرض بگیرد. امرار معاش او گذشته از راه شهریه یا حقوق طلبگی، از طریق روضه خوانی انجام میگرفت و در ماههای محرم و صفر هرسال او ذخیره ای برای دیگر ایام سال خود، همسر و 6 فرزندش فراهم میکرد.

سید علی خامنه ای در اوایل انقلاب در مشهد یکی از آخوندهای زیر دست آیت الله واعظ طبسی ( نماینده ولی فقیه در خراسان و تولیت آستان رضوی) بود . آیت الله خمینی به سفارش هاشمی رفسنجانی که با سید علی خامنه ای دوستی قدیمی داشت او را از مشهد به تهران فراخواند و با تاخیر غیر قابل اغماضی او را  به عضویت شورای انقلاب بر گماشت.

خامنه ای با آمدنش به تهران قدم به قدم و نیز بسیار خاموش از پلکان قدرت بالا رفت و نهایتأ بدرخواست آیت الله منتظری که در آنزمان امام جمعه تهران بود و میخواست در قم ساکن شود با حکم خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد. منتظری میگوید او را به عنوان امام جمعه به خمینی پیشنهاد کرد زیرا وی را خطیب خوش بیانی میدانست.

در پی آن، بدنبال آغاز سرکوب وسیع نیروهای سیاسی خارج از رژیم اسلامی و انفجار دفتر نخست وزیری که در آن رجائی و باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی همزمان کشته شدند و بدنبال نخست وزیری موقت آیت الله مهدوی کنی پست ریاست جمهوری به سید علی خامنه ای واگذار شد. نباید فراموش کرد که در آنزمان قوه مجریه کشور دو سر داشت و در کنار خامنه ای سمت نخست وزیری بر عهده میر حسین موسوی محول شده بود. در کشاکش قدرتی که گاه بین سیدعلی خامنه ای و  میرحسین موسوی صورت میگرفت آیت الله خمینی بیشتر از میرحسین موسوی حمایت کرد. این حمایت چند بار در رسانه های جمعی کشور منعکس شد و مورد توجه مردم قرار گرفت.

باید به این نکته مهم نیز اشاره کنیم که قدرت و توان فهم فقهی سیدعلی خامنه ای هیچگاه تا زمان به رسیدن به مقام » ولایت فقیه» توسط هیچیک از آیت الله العظمی ها مورد تائید خاصی قرار نگرفت و همواره با او در حد «حجت السلام» ی مانند دهها یا هزاران همطراز  او برخورد میشد.

آنهائی که سالهای دهه 60 را به خاطر دارند هشدار فقهی آیت الله خمینی به حجت الاسلام خامنه ای را فراموش نکرده اند. آیت الله خمینی در دی ماه سال 1366 در یکی از بیسابقه ترین شماتت های علنی و ایرادهای فقهی به یکی از سران حکومت اسلامی به حجت الاسلام خامنه ای رئیس جمهور و امام جمعه تهران نوشت که او هیچ شناختی نسبت به «ولایت مطلق الهی» ندارد و کنایه زنان در پایان نامه اش به او یاد آوری کرد که : «بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»!

سابقه امر این است که در سال 1366 بر سر کشاکشهائی که بر سر قانون کار وجود داشت و طی آن به دولت اجازه داده شده بود که کارفرما را ملزم به پذيرش شروطی كند شورای نگهبان از خمینی نظر خواست. خمینی در پاسخ تأکید کرد که دولت میتواند شرایطی را به کارفرما تحمیل کند. خامنه ای در نماز جمعه 11 دیماه 1366 به تفسیر فتوای خمینی پرداخت و گفت :» امام که فرمودند دولت میتواند شرطی بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چارچوب احکام اسلامی پذیرفته شده باشد، نه فراتر از آن». خمینی در پاسخ به او در نامه علني 16 ديماه 1366 نوشت » از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر میشود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واگذار شده و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمی دانید و تعبیر به آنچه اینجانب گفته ام که حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است، به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است. آنچه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را، با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا» عرض می کنم که فرضا» چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»(در این ارتباط مراجعه کنید به «صحیفه» جلد 20 صفحه 170) «

مرگ آیت الله خمینی در خردادماه سال 1368 در سن 87 سالگی و پس از چند سال بیماری، باوجود آنکه ناگهانی و غیر قابل پیش بینی نبود ولی رژیم سر درگم اسلامی را کاملأ غافلگیر کرد. او چند ماه قبل از مرگ، جانشین رسمی خود یعنی آیت الله منتظری را از کار برکنار کرده بود و با وجودیکه مرگ خود را نزدیک میدید جانشینی برای خود تعیین نکرده بود.

محمد هاشمی رفسنجانی برادر رئيس مجمع تشخيص مصلحت، که در آن زمان رئيس راديو و تلويزيون بود، میگوید: «شب ارتحال امام شب بسيار سختی بود و تقريبا تمام مسئولين كشور حضور داشتند و در آنجا بود كه قبل از اعلام خبر رحلت امام تصميم گرفتند با توجه به امواج تبليغاتی كه عليه نظام جمهوری اسلامی وجود داشت و آن را قائم به حضور امام ميدانستند رهبری را برگزينند و آيت الله خامنه ای با اكثريت آرای حاضران به عنوان رهبر برگزيده شدند.» (محمد هاشمی، مصاحبه با ايسنا، سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۱). خواننده اين سطور توجه دارد كه در اين انتخاب حتی از نظر قانون اساسی رژيم اسلامی دو اشكال عمده وجود دارد. يكي اينكه انتخاب رهبر باید توسط مجلس خبرگان صورت میگرفت و نه بیست نفر از آخوندهای رژیم حاضر بر سر جنازه خمینی. دوم اينكه قانون اساسی زمان (مصوب سال 1358 ) از جمله شرایط انتخاب یک فرد را به رهبری «مرجع تقلید» بودن او ذکر کرده بود. شرطی که در مورد سید علی خامنه ای مصداق نداشت.

سئوالی که بطور طبیعی مطرح میشود این است که چطور در آنشب و بر سر جنازه خمینی 20 نفر آخوند مقتدر رژیم اسلامی به یکباره تصمیم گرفتند حجت السلامی از میان خود را شبانه لقب آیت الله داده و به نوک هرم قدرت رژیم اسلامی پرتاب کرده و او را » ولی فقیه» بنامند؟ رژیمی که بهر حال دهها آیت الله در چنته خود داشت و دچار قحطی آیت الله نبود چرا به گماردن یک حجت الاسلام در رأس این حکومت رضایت داد؟

این کار شبانه روحانیون تا آنجا غریب بود که نقل است آیت الله مهدوی کنی در آن زمان میگوید تعیین خامنه ای به سمت ولایت فقیه به این می ماند که کسی را که دوره کودکستان را تمام نکرده مقام رئیس دانشگاه بدهند!

پاسخ این است که سید علی خامنه در آنزمان و بگواهی ده سال سابقه حضور و فعالیتش در جمهوری اسلامی هیچگاه خود را در نوک پیکان تصمیمات و تضاد های عمده سیاسی و یا حوزه ای قرار نمیداد. به بیان دیگر او اگر توان فقهی و یا سیاسی خاصی نداشت ولی استاد تنزه طلبی بود. دو مثال عمده در این رابطه میتوان آورد:

•     خامنه ای در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع کشور بود. از آن زمان که آیت الله خمینی جام زهر پذیرش قطعنامه جنگ را بالا کشید و عملأ به  ناکامی در جنگ 8 ساله اعتراف کرد،حجت الاسلام خامنه ای در هر محفلی نشست خود را مبری از » تصمیم گیری های جنگ» معرفی وسعی کرد مسئولیت شکست در جنگ را به دوش دیگران ( و بیش از همه دوست و همسایه سابق خود هاشمی رفسنجانی) بگذارد. برای مثال او در آذرماه سال 1367 در حالی که تنها چند هفته از پذیرش قطعنامه آتش بس در جنگ ایران و عراق توسط آیت الله خمینی گذشته بود در پاسخ دانشجوئی ( در جلسه ” پرسش و پاسخ”  به مناسبت “هفته وحدت” در دانشگاه تهران ) که از او پرسید : : “ شما که جام زهر را به امام دادید و ایشان را مجبور به نوشیدن آن کردید حالا چه برنامه ای دارید؟” چنین پاسخ داد : « در رابطه با جام زهر باید بگویم که این ما نبودیم که جام زهر را به امام دادیم، بلکه جام زهر را واقعیتها بدست امام داد. مسئله دیگر اینکه من از سال 62 به بعد در هیچ یک از تصمیم گیری های جنگ نبودم. البته ممکن است بگوئید که ریاست شورایعالی دفاع را داشته ام . درست، ولی شورایعالی دفاع تصمیمات جنگ را نمی گرفت. البته گاهی با من مشورت می کردند، من هم بعضأ نظراتم را میگفتم، ولی من تصمیم گیرنده نبودم.»

•       مورد دیگر تنزه طلبی های آقای خامنه ای در رابطه با اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال 1367 است. آیت الله منتظری در خاطرات خود مینویسد که در جریان کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سال 1367 از سیدعلی خامنه ای که در آن زمان رئیس جمهور بوده در باره این کشتارها سئوال میکند. خامنه ای در پاسخ به او تنها به این جواب بسنده میکند که من از این کشتارها خبر ندارم!

همین «عامل اصلی نبودن» خامنه ای درسیر وقایع مهم دهساله اول انقلاب، در کنار گرایش شناخته شده ای او به » فقه سنتی»، عوامل اصلی گماردن او در موقعیت ولی فقیه پس از مرگ آیت الله خمینی است.

در واقع سید علی خامنه ای را باید «توافق حداقل» روحانیون شیعه میان خودشان در گماشتن «ولی فقیه» ی دید که سابقه دهساله پس از انقلاب او نشان میداد که بدنبال عاملیتی نیست و در عین حال به فقه سنتی و صددرصد پایبند بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 19 خرداد 1368 ( 5 روز پس از مرگ خمینی ) در مورد زیر پا گذاشتن قانون اساسی حکومت در انتخاب خامنه ای میگوید : » فقط میتوانند از جهت قانون اساسی اشکال کنند که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که اینهم در طول دوران انقلاب بارها و بارها در قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه امام در قانون اساسی چیزهائی را ندیده میگرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند. همه ما قبول داریم که رهبری فوق قانون اساسی است و این را حداقل در زمان امام پذیرفته ایم و عمل کرده ایم. بنابراین اصلأ شبهه وجود ندارد و مبادا کسانی القای شبهه به شما بکنند. از نظر منطق کار، کار درستی است. همچنین با موازین شرعی مطابق است و انشاءالله خیر و برکت این انتخاب را ما درک کنیم.»

باید به خواننده این سطور یاد آوری کرد که تغییر اصل قانون اساسی در مورد شرایط انتخاب رهبر حکومت به 2 ماه بعد از این خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی ( و مرگ خمینی ) برمیگردد و اینکه او میگوید «شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند» دروغی بیش نیست. جمله درست این میبود که او میگفت » شرط مرجعیت ذکر شده در قانون اساسی را رعایت نکردیم». او در همین رابطه میگوید که این اصل قانون اساسی را رعایت نکرده اند چرا که بیش از این هم » بارها و بارها » قانون اساسی را رعایت نکرده اند، این هم روی بقیه. جالب توجه است که هاشمی رفسنجانی میگوید با اجازه امامش قانون اساسی را بارها زیر پا گذاشته اند ولی نمیگوید که این بار که امامش مرده و هنوز هم جانشینی برای او تعیین نشده ( تا او هم اجازه زیر پاگذاشتن باز هم بیشتر قانون اساسی را بدهد) از چه کسی » مجوز » این کار را گرفته اند. بهر حال استدلال چنان بی پایه است که هاشمی رفسنجانی شبهه دار بودن آن را نفی نکرده و از امت نماز جمعه ای اش میخواهد که نفهمند و نگذارند شبهه به آنها القا شود.

حبیب الله عسگر اولادی در خصوص عدم تطبیق تعیین سیدعلی خامنه ای با اصول قانون اساسی حاکم در زمان توضیح ناشیانه تری داده و  رسوائی این انتخاب شتابزده را چنین توجیه میکند:

تا آنجا كه بنده اطلاع دارم انتخاب خبرگان تا نهايی شدن بازنگری قانون اساسی موقت بود و قيد موقت داشت، چون طبق قانون اساسی قبلی رهبر بايد مرجع هم میبود و چون مرجعيت ايشان آن موقع فعليت نداشت اين انتخاب قيد موقت داشت و بعد از اصلاح قانون اساسی خبرگان مصوبه ای داشت كه آن قيد را برداشت و در ضمن پس از فوت اكابر مراجع كه به طور طبيعی مردم متوجه مرجعيت ايشان شدند، آن مرجعيت از قوه به فعل در آمد.» همانگونه که میبنیم عسگراولادی به اشکالات و نقائص انتخاب رهبر اشاره کرده و تا تاریخ تغییر قانون اساسی توسط مجلس خبرگان و حتی تا بعد از وفات دو آیت الله مهم وقت یعنی مرعشی نجفی و گلپایگانی او را یک » رهبر موقت» میداند.

امروز 20 سال از این واقعه گذشته است. ما مردم ایران با جسم و جانمان درد و رنج ناشی از حکومت بی لیاقت ترین رهبر پس از مشروطیت ایران را تحت حکومت این مرد بی لیاقت و متکبر حس کرده و میکنیم. او هیچ نشانی از ایران و ایرانی ندارد. برخوردی که بدستور مستقیم او با تظاهرکنندگان مسالمت جو در روزهای پایانی خرداد 1388 انجام گرفت مردم ایران را در مقابل این واقعیت مسلم قرار داد که تا زمانی که دین و روحانیون فریبکار از صحنه سیاست ایران رانده نشوند، برای مردم ما ثمری جز سرکوب و شکنجه و اعدام و زندان و غارتگری باندهای روحانیون و گماشته های بی مقدار آنان مانند احمدی نژاد و سپاه پاسداران نخواهد داشت و تا آن زمان هم صحنه منطقه و جهان از تروریسم کوری که بنام اسلام به آن تحمیل میشود پاک نخواهد شد.

به امید آنروز که نوروز دوم تاریخ ما ایرانیان خواهد بود.

یاد » ندا» آزاده زن ایرانی که در 30 خردادماه 1388 در خیابان امیرآباد تهران در میان دستهای لرزان پدرش در خون خفت و دیگر زنان و مردان آزاده میهنمان که در چند روز گذشته بدستور خامنه ای و بدست مزدوران او به خون غلطیدند  در قلب های تک تک ایرانیان  گرامی خواهد ماند.

خدایار آفام

وکیل دادگستری

اول تیرماه 1388

از روز 29 شهریور 1359 که جنگ ایران و عراق با تهاجم نیروهای عراقی به ایران آغاز شد تا 29 مرداد 1367 که در مرزهای دو کشور مقررات آتش‌بس به اجرا گذاشته شد، میتوان دو نقطه عطف مهم را برای این جنگ 8 ساله بر شمرد.

اولین نقطه عطف، که در این نوشته بیشتر به آن خواهیم پرداخت، در روز 3 خرداد سال 1361 که روز آزادسازی خرمشهر توسط نیروهای نظامی ایران بود رقم خورد. نقطه عطف دوم، 6 سال بعد، در روز 29 تیر 1367، محقق شد. در این روز آیت الله خمینی طی پیام غیرمنتظره ای ضمن اعتراف به اینکه» ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد» قطعنامه شماره 598 شورای امنیت سازمان ملل را در مورد برقراری فوری آتش بس میان دو طرف جنگ را مورد پذیرش قرار داد و این تصمیم را معادل نوشیدن جام «زهر کشنده » توصیف کرد.

در این فرصت نگاهی خواهیم انداخت به ابعاد کمتر مطرح شده اولین نقطه عطف جنگ ایران و عراق در خرداد ماه سال 1361 :

شهر خرمشهر که در چهارم آبان 1359 به اشغال نظاميان عراقی درآمده بود،19 ماه بعد در روز 3 خرداد 1361 از اشغال نیروهای عراقی آزاد شد. در این روز نیروهای نظامی ایران توانستند بدنبال نزدیک به 2 سال جنگ، برای نخستین بار ایران را از نظر نظامی از موضع دفاعی خارج ساخته و شرایط سیاسی جنگ را هم، در آن مقطع خاص، به نفع ایران متحول سازند.

بدنبال این پیروزی نظامی ـ سیاسی، صدام حسین در 20 خرداد آمادگی خود را برای عقب نشینی کامل نیروهای عراقی تا مرزهای دو کشور اعلام کرد و تا 30 تیرماه 1361 همه نیروهای نظامی عراقی تا مرزهای شناخته شده بین المللی بین دو کشور عقب نشینی کردند.

در همین روزها پیشنهادهای متعددی نیز برای برقراری آتش بس و گاه برای تامین حسارات ایران از سوی جامعه جهانی به مقامات جمهوری اسلامی ایران ارائه شد اما هیچیک مورد پذیرش مقامات جمهوری اسلامی ایران قرار نگرفت.

سران کشورهای عربی در گردهمائی شان در شهریور سال 1361 در شهر فض مراکش به حمهوری اسلامی ایران پیشنهاد دادند که آتش بس را بپذیرد و در مقابل برای جبران خسارات جنگی اعراب حاضر خواهند بود ۱۰۰ میلیارد دلار به دولت اسلامی ایران  پرداخت کنند. پرداخت این مبلغ کلان به دولت ایران نه تنها امکان بازسازی فوری مناطق جنگی را فراهم میکرد بلکه میتوانست نقطه ی شروعی باشد برای آبادسازی تمامی کشور. لازم به یادآوری است که در سال 1361 درآمد ایران از محل صادرات نفت کمتر از 20 میلیارد دلار در سال بود.

در آن روزها و هفته ها، جهان شگفت زده ماند که چرا حکومت اسلامی ایران پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه کشورهای عربی را رد کرده و حاضر به پایان پیروزمندانه جنگ به نفع ایران نمیشود.

سئوال بسیار مهم این است که براستی چرا دولت اسلامی ایران این فرصت طلائی را از دست داد؟. پاسخ به سئوال مهم را در پاسخ به چند سئوال مشخص تر میتوان یافت:

سئوال اول: آیا پیشنهاد های کشورهای عربی برای جبران خسارات ایران واقعی بوده و به مقامات جمهوری اسلامی ایران داده شدند ولی مقامات حکومت اسلامی آنها را رد کردند؟ به کدام دلایل؟

سئوال دوم:   سران جمهوری اسلامی برای رد پیشنهاد آتش بس و عدم پذیرش غرامات جنگی عملأ چه روش هائی را به کار بردند؟

سئوال سوم: و نهایتأ این سئوال بسیار مهم مطرح میشود که انگیزه واقعی سران حمهوری اسلامی ایران برای رد این پیشنهادهای جبران خسارت برای رفع خرابی های جنگ ( خرابی هائی که امروز هم که 21 سال از پایان جنگ میگذرد همچنان باقی است) چه بود؟

در این نوشته کوشش میشود تنها متکی به مستندات واقعی و معتبر (که اکثرأ نقل از مقامات درون رژیم اسلامی است)، به این سئوالات پاسخ داده و قضاوت در مورد این مستندات را به خوانندگان بسپارم:

سئوال اول: آیا پیشنهاد های کشورهای عربی برای جبران خسارات ایران واقعأ وجود داشتند؟ به کدام دلایل؟

برای پاسخ به این سئوال نگاهی به چند سند از درون رژیم اسلامی در مورد پیشنهادهای پرداخت غرامتهای جنگی به جمهوری اسلامی بیندازیم:

  • سایت «بازتاب» در تاریخ 12 فروردین 1384 مصاحبه ای با علی اکبر ولایتی وزیر خارجه سالهای جنگ ایران و عراق منتشر کرد که طی آن ولایتی چنین گفت:

«اولين پيشنهاد مشخص به ما درباره آتش‌بس و دريافت غرامت از طرف حبيب شطي، دبيركل وقت كنفرانس اسلامي داده شد.

شطي به تهران آمد و به ما پيشنهاد كرد كه مي‌تواند با مذاكره با دولت‌های ثروتمند عربی حامی عراق در جنگ براي ما غرامت بگيرد. رقم پيشنهادي شطی ده ميليارد دلار بود كه در مقابل ما گفتيم، اصل بحث را قبول داريم، اما اين رقم مورد پذيرش ما نيست و بايد درباره مبلغ آن مذاكره كنيم.

در همين دوره آقاي بندري، معاون وزير خارجه هند هم مذاكرات مشابهي به عنوان ميانجي براي تعيين غرامت داشت و غرامت مورد مذاكره با وي حدود سي تا پنجاه ميليارد دلار بود. اما نه آقاي شطي به ما پاسخ مشخصي داد و نه آقاي بندري در واقع هيچ مقام مسئولي به ما هيچ پيشنهاد مشخصي نداد و بحث‌ها بيشتر در حد مذاكرات اوليه باقي ماند. خود آقاي شطي هم از نظر حقوقي نمي‌توانست هيچ تعهدي به ما بدهد. او گرچه دبيركل سازمان كنفران اسلامي بود، اما نه وزير خارجه بود، نه معاون وزير خارجه. بنابراين نمي‌توانست از طرف دولت‌هاي عربي حتي همان مبلغ ناچيز ده ميليارد دلار را كه يك‌دهم برآورد آقاي ابوفرج كارشناس سوماليايي سازمان ملل است، تضمين كند. اين كارشناس خسارت ايران در جنگ را صد ميليارد دلار برآورد كرده بود هرچند جمهوري اسلامي معتقد است اين رقم نيز واقعي نيست و خسارت ايران در جنگ بالغ بر هزار ميليارد دلار است.»

  • محسن رضايی فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ چنین می گويد: «آمريكا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلی بود. خب ايران به دنبال مسائل ديگری بود… بنابراين كشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت كه آتش بس را بپذيرد… معلوم نبود شرايط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پايان مي پذيرفت… ما فريب اين ترفند را نخورديم و چون نيروهاي آماده ای در اختيار داشتيم، قصد نداشتيم فرصت را از دست بدهيم» (سایت بازتاب 1 مرداد 1382)

  • آیت‌الله منتظری، که در آن زمان نفر دوم نظام جمهوری اسلامی بود، درباره حوادث جنگ پس از آزادسازی خرمشهر و امکان دریافت غرامت های جنگی چنین میگوید:

«وقتي كه خرمشهر را فتح كرديم و اينها را بيرون رانديم احساس كرديم كه نيروها بخصوص ارتش انگيزه داخل شدن در خاك عراق را ندارند، خودشان مي‎گفتند: ما تا حالا جنگ كرديم كه دشمن را از كشورمان بيرون كنيم ولي حالا اگر بخواهيم در خاك عراق برويم اين كشور گشايي است و انگيزه نداشتند، روي همين اصل هم من همان وقت پيغام دادم كه هر كاري مي‎خواهيد بكنيد حالا وقتش است و حمله كردن به عراق درست نيست، آن روز حسابي براي غرامت به كشور ما پول ميدادند و منت ما را هم ميكشيدند و شرايط آماده بود، ولي آقايان فكر مي‎كردند كه الان مي‎رويم عراق را مي‎گيريم، صدام را نابود مي‎كنيم . ولي خوب رهبري با امام بود و نظر ايشان مقدم بود. ما بعد از فتح خرمشهر مرتب شهيد داديم، مرتب از طرفين كشته شد، كاري هم از پيش برده نشد. بعد از فتح خرمشهر هشت نفر از سران كشورها آمدند پشت سر امام در تهران نماز خواندند، ياسرعرفات بود، احمد سكوتوره بود، ضياء الحق بود،اينها اصرار داشتند كه امام جنگ را پايان بدهند ولي امام قبول نكردند، همان وقت اگر وساطت آنها قبول شده بود ما در موضع بالا بوديم و ميتوانستيم خسارت بگيريم و عراق را محكوم كنيم، ولي متاسفانه آن فرصت را از دست داديم.»[ خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1،صفحات 589-591]

آیت الله منتظری در جای دیگری از خاطرات خود مینویسد: » پس از فتح خرمشهر به دفتر ايشان [ آیت الله خمینی ] پيغام دادم كه ارتش انگيزه ورود به خاك عراق را ندارد و به علاوه ما را متجاوز به حساب مي‎آورند و تجاوز از هر كه باشد محكوم است، پس بجاست مقدمات صلح فراهم گردد؛ اين در حالي بود كه كشورهاي عربي زياد بر صلح اصرار داشتند و حاضر بودند خسارتهاي ايران را تا اندازه اي جبران نمايند. پس از پيغام من، شنيدم برخي گفته بودند فلاني بوي دلار به مشامش خورده است.«[ خاطرات آیت‌الله منتظری،ج1، 667-668]

  • بعدها مهندس عزت‌الله سحابی که در آن زمان نماینده مجلس شورای اسلامی بود در این ارتباط میگوید:

«زمان فتح خرمشهر در مجلس بودم، رفتم نزد آقاي هاشمي براي تبريك اين فتح كه بسيار بزرگ بود. گفتم ما شنيديم، مي‌خواهيد به داخل خاك عراق برويد. من احساس نگراني مي‌كنم. ما مهاجم مي‌شويم، عراقي‌ها مدافع. اين جريان، انقلاب را بدنام مي‌كند. مي‌گويند انقلاب كردند، براي كشورگشايي، سوم، اينكه به عنوان قدرت مطرح مي‌شويم و همه عليه ما متحد مي‌شوند و به عراق كمك مي‌كنند. چهارم، ادامه روند جنگ روي مسائل داخلي ما اثر مي‌گذارد. اين تأثير همه جنگ‌هاست كه بر داخل اثر مي‌گذارد. پنجم، كشورهاي عربي پيشنهاد كردند، ما پنجاه ميليارد دلار در صندوق مشترك مي‌ريزيم براي بازسازي ايران و عراق به نسبت دو به يك، اين مبلغ را تا 75 ميليارد دلار افزايش دادند. آقاي هاشمي گفت: اينها درست است، ولي صدام مارمولك است و به او اعتماد نيست، يك ريشي از او بايد مثل بصره و بغداد گرو بگيريم تا بيايد پاي ميز مذاكره. يك جاي مهمي بگيريم و ديگر بايستيم و جلو نرويم».(سایت بازتاب 13 دی 1383)

  • هاشمی رفسنجانی که در آنزمان ریاست مجلس شورای اسلامی را به عهده داشت و سخت مورد اعتماد آیت الله خمینی بود در یادداشت روز 8 اسفند 1360 خود چنین مینویسد :

« دیشب در جلسه شورای عالی دفاع شركت كردم، گزارش جبهه ها و بحث درباره تهیه مهمات ضروری و پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقی ها از خاك ایران را پذیرفته، مذاكره درباره مرزها منجمله اروندرود می خواهد و حضور نیروهای ناظران بین المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب ». («عبور از بحران»، ص 496)

هم او در تاریخ 15 اسفند 1360 چنین می نویسد: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا افضلی آمد راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد كه وابسته نظامی ایتالیا گفته، كشورهای نفت خیز منطقه مایلند 60 میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند». («عبور از بحران»، ص 500)

سئوال دوم: سران جمهوری اسلامی برای رد پیشنهاد آتش بس و عدم پذیرش غرامات جنگی عملأ چه روش هائی را به کار بردند؟

آیت الله هاشمی رفسنجانی مرد قدرتمند حکومت اسلامی که در آن زمان نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع و سخنگوی آن بود در این باره چنین میگوید:

«قرار بود در نخست وزیری با آقای ضیاء الرحمن رئیس جمهور بنگلادش و حبیب شطی (نمایندگان هیأت میانجی صلح كه به ایران آمده بودند) ملاقات كنیم كه نرفتم. بعداً معلوم شد، آنها هم نیامده اند. زیرا توقع داشته اند، این ملاقات در هتل یا خانه سفیرشان انجام شود و آقای رجایی (نخست وزیر) موافقت نكرده اند و از طرف ما به آنها بی اعتنایی شد … آنها تقاضا كرده بودند كه با من، آقای رجایی و آقای بهشتی ملاقات كنند». (یادداشت های روزانه آقای رفسنجانی، روز 12 اردیبهشت 1360، ص 108، كتاب «عبور از بحران»)

سئوال سوم: نهایتأ این سئوال بسیار مهم مطرح میشود که انگیزه واقعی سران حمهوری اسلامی ایران برای رد این پیشنهادهای جبران خسارت برای رفع خرابی های جنگ ( خرابی هائی که امروز هم که 21 سال از پایان جنگ میگذرد همچنان باقی است) چه بود؟

  • پیش از همه ببینم آیت الله خمینی رهبر عقیدتی و سیاسی حکومت اسلامی در این باره چه میگوید:

«مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکار، این یک جنایتی است بر مردم متعهد و یک جنایتی است بر اسلام…هیچ مسلمی نباید خیال کند که بین اسلام و غیرمسلم باید صلح ایجاد شود»(جنگ تحمیلی، انتشارات دفتر نمایندگی سازمان تبلیغات اسلامی، اردیبهشت 63، ص122)

«خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسین(ع)! اذناب امریكا باید بدانند كه شهادت در راه خدا مسئله‌ای نیست كه بشود با پیروزی یا شكست در صحنه‌های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوك در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بكشانیم كه بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملی‌گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی‌گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده كردن اهداف بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‌گوییم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملكت با كسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفیع كرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. ( صحیفه امام، ج. 21 صفحه 81)

«جنگ را تا از بین‌ رفتن حزب بعث ادامه خواهیم داد، این جنگ تا پیروزی ادامه خواهد یافت و کسانی که با جنگ مخالفند، خلاف رضای خدا است.»( سخنرانی خمینی، 4 فروردین 1365)

«تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام نخواهد نشست و انشاالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است و اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیده‌ایم، صدام و جهان‌خواران صلح‌طلب شده‌اند.»( پیام خطاب به زائران حج، 7 مرداد 1366)

  • مجله پیام انقلاب ( ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) شماره ۶۴ به تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۶۱ در مقاله ای تحت عنوان «رزمندگان اسلام از ورود به خاک عراق چه انگیزه هائی دارند؟»  پاسخ این سئوال را بخوبی و به روشنی داده است:

«آمریکا در نظر داشت که با برقراری صلح به خواستهای رفاهی مردم ما دامن زده و گروههای مفسد و محارب آلت دست خویش در سطح داخل ضمن تعریض بر حاکمیت خط امام با تکیه بر ضعف ها و کمبودهای طبیعی بعد از جنگ گروههای سیاسی وابسته را رشد داده و یا حداقل منابع اطلاعاتی و جاسوسی خویش را که در دوران جنگ تا حدود زیادی از دست داده بود، تکمیل کند.»

قضاوت را به عهده ی خوانندگان باید گذاشت!.

خدایار آفام

18 اردیبهشت 1388

همسر آیت الله خمینی درگذشت و تشییع جنازه او قرار است روز یکشنبه دوم فروردین 1388 از مقابل دانشگاه تهران آغاز شود تا او را همانروز در کنار شوهرش به خاک بسپارند.

ما ایرانیان از او شناخت مستقلی نداریم. او زنی بود که همه ی عمر در تاریکی سایه یک مرد پوشیده و پنهان زیسته بود؛ در کودکی در سایه پدر، پس از ازدواج برای مدت 70 سال زیر سایه شوهر، پس از او در سایه فرزندش سید احمد و بالاخره ده سال آخر در سایه نوه اش سید حسن خمینی. از او همواره با عنوان » بیت امام» و «منزل امام» نام برده میشد. استفاده از عنوان «بیت» که در زبان عربی معنای » خانه » میدهد برای زنان رسم و عادتی به غایت مردسالارانه است که سالها پیش از میان مردم برداشته شده و تنها روحانیون بر استمرار آن اصرار میورزند.

او در تمامی عمر طولانی اش هیچ ارتباطی با دانشگاه و حتی با دبیرستان نداشت. او مي‌گويد: «پدرم با دبيرستان رفتن من مخالف بود، چون روحيه‌اش متجددانه نبود.پدرم مي‌گفت: چون در دبيرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرد است، نرو.» .

حال قرار است او را از دانشگاه تهران ، مهمترین و قدیمی ترین موسسه آموزش عالی ایران، و نیز خانه اصلی و زادگاه 60 سال مقاومت دانشگاهیان در مقابل دیکتاتوری های حاکم بر ایران تشییع کنند.

باید پرسید چرا او را از دانشگاه تهران تشییع میکنید؟ او کدام ارتباط را با دانشگاه و کار دانشگاهی داشت؟

چرا او را از مصلای تهران که صدها میلیارد تومان خرج ساختمان آن کردید تشییع نمی کنید؟ چرا او را از صدها مسجدی که در اختیار دارید تشییع نمی کنید؟

دست از تعرض به دانشگاه و دانشگاهیان بردارید!

دانشگاه نه قبرستان است، نه جای نماز جمعه و نه جای تشییع جنازه روحانیون و » بیت » های آنها!

دانشگاه را به صاحبان اصلی آن برگردانید!

خبر از حد یک شایعه فراتر رفت زمانی که سایت » یاری نیوز » (که سایت مهم طرفداران آقای محمد خاتمی برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم بود) ساعاتی پیش از آنکه او بیانیه انصراف خود از حضور در انتخابات ریاست جمهوری را منتشر کند، به صراحت نوشت:

«بر اساس شنیده‌های خبرنگار یاری، نقل قولی که در روزهای اخیر از سوی یکی از مقامات عالی‌رتبه نظام با واسطه به خاتمی رسانده شده است، نقشی مهم را گرفتن این تصمیم داشته است.»

این خبر که که متن کامل آن در ادامه این نوشته آمده است هم اکنون از سایت » یاری نیوز» حذف شده اما همچنان با کمی جستجو در اینترنت بروی سایت های دیگر ، از جمله ستون » بازنویس» سایت » قطره» در دسترس میباشد.

http://www.ghatreh.com/news/3147003.html

کناره گیری آقای خاتمی از فعالیتهای انتخاباتی بدستور ولی فقیه حکومت اسلامی در سایت آقای محمد علی ابطحی (که از نزدیکترین افراد به محمد خاتمی است) به نحو محافظه کارتری مورد اشاره قرار گرفته است. ابطحی در تاریخ 28 اسفندماه 1387 به نقل از محمد خاتمی در شمارش علل کناره گیری اش مینویسد:

«حاضر نیستم وارد بازی‌ای شوم که بازیگردانش دیگران هستند». ابطحی ابراز این نکته از سوی خاتمی را «خیلی مهم و پرمعنا» ارزیابی میکند.

http://www.webneveshteha.com/

این شواهد نشان میدهد که محمد خاتمی در بیانیه انصراف خود به عامل اصلی تغییر دهنده اراده اش برای شرکت در انتخابات هیچ اشاره مستقیم و حتی غیر مستقیمی هم نکرده است.

باید پرسید چرا؟

او، به نوشته سایت طرفدارانش، با نقل قول ( و نه حتی پیام یا درخواست یا دستور مستقیم) مقام عالیرتبه ،که همه میدانند کسی جز سیدعلی خامنه ای نیست، انصراف میدهد تا فقدان اراده خود را در مقابل فقیهی که چندی پیش او را به کنایه » شاه سلطان حسین » خواند نشان بدهد؟

آیا مردم ایران میتوانند به محمد خاتمی که با یک نقل قول ولی فقیه اعلام انصراف میکند امید ببندند؟

آسمان سیاست ایران تا کجا بی ستاره است؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن خبر حذف شده «یاری نیوز «:

«یاری: بیانیه مهم سید محمد خاتمی که ادامه حضور و یا انصراف وی از حضور در انتخابات به «نفع اصلاحات» را مشخص می‌کند، احتمالا امشب و یا نهایتا تا ظهر فردا منتشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری، بعد از جلسه امشب مجع روحانیون مبارز، سید محمد خاتمی که گفته می‌شود بیانیه انصراف خود را از دو روز پیش آماده کرده است، احتمالا منتشر می‌کند.

از سوی دیگر برخی نزدیکان خاتمی معتقدند همانگونه که مجمع روحانیون توانست نقشی مهم را در به صحنه آوردن خاتمی ایفا کند، امشب نیز می‌تواند نقشی کلیدی را ایفا کند، به گونه‌ای که نتایج این جلسه منجر به نوشتن بیانیه‌ای جدید شود.

طرح بحث کناره‌گیری احتمالی سید محمد خاتمی از انتخابات واکنش‌های منفی متعددی را به دنبال داشته است، به گونه‌ای که بسیاری از مردم و فعالان سیاسی مهندس موسوی را عامل اصلی کناره‌گیری خاتمی از انتخابات می‌دانند.

با این حال بر اساس شنیده‌های خبرنگار یاری، نقل قولی که در روزهای اخیر از سوی یکی از مقامات عالی‌رتبه نظام با واسطه به خاتمی رسانده شده است، نقشی مهم را گرفتن این تصمیم داشته است.»

ارنست رنان متفکر و پژوهشگر فرانسوی قرن نوزدهم ( 1892ـ 1823) مینویسد:

«همه کسانی که به آفریقا یا مشرق زمین سقر کرده اند، از تنگ فکری مومنان واقعی حیرت کرده اند (1)… وقتی اسلام در عوام الناس رخنه کرد و آنها را عمیقأ مومن ساخت، همه چیز را نابود کرد، ارعاب مذهبی و ریاکاری رواج کامل یافت. اسلام در هنگام ضعف، همیشه داعیه ی آزادیحواهی داشته، و بر اریکه قدرت همیشه دست به خشونت زده است(2)… اسلام بر هر سرزمینی سایه گسترانده است راه تربیت عقلانی ذهن بشر را کور کرده است (3)«

ارنست رنان ترجمه رامین کامران، ایرانشناسی سال اول شماره 4، زمستان 1368، صفحه 728

2ـ همانجا صفحه 736

3ـ همانجا صفحه 737

هک کردن » بالاترین» را اگر هم بخواهیم خوشباور باشیم و نگوئیم که کار حکومت اسلامی ایران بود، ولی نمی توان منکر شد که آرزو و خواسته مسلم رژیم اسلامی است.

جمهوری اسلامی مطلع شدن مردم ایران از اخبار را حق مردم نمی داند و بلکه امتیازی برای مردم میشمارد.

حکومت چون » الهی و آسمانی » است و نه » زمینی» پس مطلع شدن مردم از اخبار در نظام اسلامی تنها زمانی لازم است که مصلحت نظام الهی در کار باشد و نه مصلحت مردم. به بیانی دیگر، خبر رسانی در نظام مذهبی تنها به این منظور انجام میشود که مردم از طریق شنیدن خبر ها به » وظیفه و تکلیف» خود آشنا شده و به آن عمل کنند. برای مثال خبر برگزاری نماز جمعه یا فلان راهپیمائی از پیش به مردم داده میشود تا مردم در آن مراسم حضور پیدا کرده و به وظیفه و تکلیف خود عمل کنند. بعد از برگزاری فلان مراسم هم خبر آنرا میدهند تا ما بدانیم چه راهی را جلوی پای ما میگذارند و چه تصمیمی برای ما گرفته اند تا عمل کنیم .

اما اگر حکومت زمینی باشد اطلاع پیدا کردن از تمامی اخبار حق مسلم تک تک مردم است چرا که در یک حکومت زمینی تنها همین مردم هستند که صاحبان واقعی کشورند. در یک حکومت دموکراتیک این مردم هستند که از طریق رأی دادن هایشان نمایندگان خود را برای دوره های مشخص و محدود انتخاب میکنند و به آنها وکالت و نمایندگی میدهند که از سوی آنها کشور را اداره کنند.

در هزاره سوم میلادی، از آنجا که مردم حق دارند برگزیدگان خود را برای اداره کشور تعیین ( یا برکنار) کنند پس حکومت نمیتواند » الهی» باشد و یا » موروثی». سید علی خامنه ای که خود را نماینده خدای آسمانها بروی زمین میداند یا شاهان ایرانی که مدعی مشروعیت خود از راه توارث بودند، هیچ زمان حقوق اساسی و انسانی مردم ایران را به رسمیت نشناختند. تاریخ ایران گواه بر این است که حکومت های » مذهبی» یا «موروثی» در ایران همواره حقوق انسانی و اجتماعی سیاسی مردم ایران را پایمال کرده و دست به شکنجه و اعدام و تقلب در انتخابات و دزدی و فساد زده اند.

در زمان انقلاب مشروطیت که اندیشه دموکراسی در ایران قالب های خود را جستجو میکرد » مطبوعات» ( یا «رسانه های جمعی» به زبان امروز) را رکن چهارم مشروطیت نام گذاشتند. رکن چهارم یعنی رکنی جدای از قوای مجریه، مقننه و قضائیه کشور. » مطبوعات » را رکن چهارم مشروطیت مینامیند که آنها نه محصور در قوای سه گانه کشور باشند و نه هرگز و فراتر از آن تحت تأثیر آنها.

تنها مطبوعات و رسانه های جمعی مستقل از حکومت ها هستند که میتوانند حق » مطلع شدن» مردم را ادا کرده، صدای مردم را به گوش همدیگر رسانده و «خرد جمعی» بیافرینند.

در ایران، بجز در برش های تاریخی استثنائی، مانند زمان برکناری رضاشاه و مهمتر از آن در زمان حکومت ملی مصدق، مطبوعات از قدرت جدا نبوده اند و بلکه در زیر تیغ آن سانسور شده اند یا دست به خود سانسوری زده اند. این مشکل همچنان ادامه دارد و حق » مطلع شدن» را از مردم ایران میگیرد.

اما همانگونه پیش از در باره هک بالاترین نوشتم، زمانه عوض شده است. ما ایرانیان و همه مردم جهان در عصری که زندگی میکنیم که اینترنت و ماهواره، مرزهای جغرافیائی را شکسته و حصار های زمینی حکومت های استبدادی را خلل پذیر کرده اند . در عصر انفجار اطلاعات از طریق اینترنت و ماهواره، آب به خوابگاه دیکتاتورها ریخته شده است و دیگر نمی توانند با توقیف روزنامه ای و بستن تلگرافخانه ای و یا چاپار خانه ای مردم را در بی خبری مطلق نگاه دارند.

اینترنت به مردم ایران این امکان را داده است که اگر «بخواهند» مطلع شوند، «بتوانند» از اخبار کشورشان که حکومت مانع پخش آنهاست با خبر شوند.

و در این راه، » بالاترین » یک پنجره بزرگ به سوی آگاهی یافتن مردم از اخبار ایران و جهان است. هک شدن بالاترین و کمبود چند روزه آن اهمیت بالای نقشی را که بزرگترین جامعه دموکراتیک مجازی ایران در این راه اجرا میکند، نشان داد.

بالاترین را مدیران با همت آن راه انداخته و نگهداری میکنند، ولی این گروهی از » مردم» ایران هستند که آنرا میچرخانند.

بیش از این هم گاه » بالاترین » را » خبرگزاری مردم » نامیده بودند. این چند روزه که » بالاترین » نبود دیدیم که » خبرگزاری مردم» تعطیل بود و هزاران ایرانی کمبود آن را با جان و دل خود حس کردند.

پیشنهاد این است؛ به بالاترین به مناسبت نقش واقعی آن نام دومی داده و در زیر سرتیتر آن نام » خبرگزاری مردم» اضافه شود!

می گذرد در شب آیینه رود
خفته هزاران گل در سینه رود
گلبن لبخند فردایی موج
سرزده از اشک سیمینه رود

فراز رود نغمه خوان
شکفته باغ کهکشان
می سوزد شب در این میان
رود و سرودش
اوج و فرودش
می رود تا دریای دور
باغ آیینه
دارد در سینه
می رود تا ژرفای دور


موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد


فردا رود افشان ابریشم در دریا می خوابد

خورشید از باغ خاور می روید بر دریا می تابد


موجی در موجی می بندد

بر افسون شب می خندد

با آبی ها می پیوندد


فردا رود طغیان شورافکن در دریا می خـوابد

خورشید از شرق سوزان می روید بر دریا می تابد


موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد


سرود » رود » را در اینجا بشنوید:

http://www.hotshare.net/fr/audio/21627-7508275973.html



با ترس يا با ريش گرو گذاشتن

دموكراسي دس نمياد

نه امروز نه امسال

نه هيچ وختِ خدا.

منم مث هر باباي ديگه

حق دارم

كه وايسم

رو دو تا پاهام و

صاحاب يه تيكه زمين باشم.

ديگه ذله شده‌م از شنيدن اين حرف

كه: «ـ هر چيزي بايد جريانشو طي كنه

فردام روز خداس!»

من نمي‌دونم بعد از مرگ

آزادي به چه دردم مي‌خوره،

من نمي‌تونم شيكمِ امروزمو

با نونِ فردا پر كنم.

آزادي

بذر پر بركتيه

كه احتياج

كاشته‌تش.

خب منم اينجا زند‌گي مي‌كنم نه

منم محتاج آزاديم

عينهو مث شما.

گفته معروفی میان مردم روسیه هست که:


«روشنفکران برای انقلابات نقشه می‌کشند، ایده آلیست‌ها و افراد رومانتیک اجرا می‌کنند و عاقبت، فرصت طلب‌ها و شارلاتان‌ها هستند که سودش را می‌برند.»