تا خرداد ماه سال 1368، یعنی در زمان مرگ آیت الله خمینی و ولی فقیه شدن آیت الله خامنه ای، وی هرچند در درون دستگاه اجرائی حکومت اسلامی به مقام بالای ریاست جمهوری رسیده بود اما در هرم قدرت (هیرارشی) سنتی و یا حوزه ای روحانیون شیعه تنها یک « حجت الاسلام » از میان صدها حجت الاسلام دیگر بود.

اگر به آرشیو روزنامه ها و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی مراجعه کنیم میبینم که تا شب مرگ آیت الله خمینی در خرداد سال 1368 دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی از او تنها بنام » آقای خامنه ای » یاد میکردند. بی تردید تا زمان مرگ خمینی حتی یک خبر یا سند را نمی توان یافت که در آن از او به عنوان «آیت الله»  (و یا «آیت الله العظمی» که او از آن بسیار دورتر بود) یاد شده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سید علی خامنه ای در وقایع پیش از انقلاب و نیز هفته های اول انقلاب نام آشنائی برای همگان نبود. آیت الله خمینی تا چند گاهی بعد از استقرار دولت اسلامی او را در لیست اعضای شورای انقلاب که مرکز قانونگذاری ـ اجرائی دولت نوپای اسلامی بود، قرار نداده بود.

سید علی خامنه ای در دوران شاه مدتی زندانی سیاسی بود و زمانهائی نیز » ممنوع المنبر » بود. آیت الله مصباح یزدی که به او بسیار نزدیک است در مورد سوابق سیاسی زمان شاه او میگوید: «همه ما بايد تواضع و فروتني را از آقاي هاشمي رفنسجاني ياد بگيريم . چون ايشان هم سن شان از آقاي خامنه ای (دام عزه ) بيشتر است و هم سابقه مبارزات و زندان و شكنجه شان بيشتر است . ولي چون آقای خامنه ای بعنوان رهبر و ولي فقيه انتخاب شده اند مي بينيد كه آقاي هاشمی رفسنجانی (دام غزه ) با ادب و احترام و تواضع خاصي در محضر ايشان مي نشينند و رهبری ايشان را با تمام وجود مي پذيرند!»

خامنه ای تا پیش از به قدرت رسیدن روحانیون در سال 1357 در ایران هیچ گاه توان مالی چندانی نداشت. در خاطرات او میخوانیم زمانی که با خانواده اش در یک خانه در همسایگی هاشمی رفسنجانی زندگی میکردند چند بار ناچار بوده برای پرداخت اجاره خانه اش از هاشمی رفسنجانی قرض بگیرد. امرار معاش او گذشته از راه شهریه یا حقوق طلبگی، از طریق روضه خوانی انجام میگرفت و در ماههای محرم و صفر هرسال او ذخیره ای برای دیگر ایام سال خود، همسر و 6 فرزندش فراهم میکرد.

سید علی خامنه ای در اوایل انقلاب در مشهد یکی از آخوندهای زیر دست آیت الله واعظ طبسی ( نماینده ولی فقیه در خراسان و تولیت آستان رضوی) بود . آیت الله خمینی به سفارش هاشمی رفسنجانی که با سید علی خامنه ای دوستی قدیمی داشت او را از مشهد به تهران فراخواند و با تاخیر غیر قابل اغماضی او را  به عضویت شورای انقلاب بر گماشت.

خامنه ای با آمدنش به تهران قدم به قدم و نیز بسیار خاموش از پلکان قدرت بالا رفت و نهایتأ بدرخواست آیت الله منتظری که در آنزمان امام جمعه تهران بود و میخواست در قم ساکن شود با حکم خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد. منتظری میگوید او را به عنوان امام جمعه به خمینی پیشنهاد کرد زیرا وی را خطیب خوش بیانی میدانست.

در پی آن، بدنبال آغاز سرکوب وسیع نیروهای سیاسی خارج از رژیم اسلامی و انفجار دفتر نخست وزیری که در آن رجائی و باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی همزمان کشته شدند و بدنبال نخست وزیری موقت آیت الله مهدوی کنی پست ریاست جمهوری به سید علی خامنه ای واگذار شد. نباید فراموش کرد که در آنزمان قوه مجریه کشور دو سر داشت و در کنار خامنه ای سمت نخست وزیری بر عهده میر حسین موسوی محول شده بود. در کشاکش قدرتی که گاه بین سیدعلی خامنه ای و  میرحسین موسوی صورت میگرفت آیت الله خمینی بیشتر از میرحسین موسوی حمایت کرد. این حمایت چند بار در رسانه های جمعی کشور منعکس شد و مورد توجه مردم قرار گرفت.

باید به این نکته مهم نیز اشاره کنیم که قدرت و توان فهم فقهی سیدعلی خامنه ای هیچگاه تا زمان به رسیدن به مقام » ولایت فقیه» توسط هیچیک از آیت الله العظمی ها مورد تائید خاصی قرار نگرفت و همواره با او در حد «حجت السلام» ی مانند دهها یا هزاران همطراز  او برخورد میشد.

آنهائی که سالهای دهه 60 را به خاطر دارند هشدار فقهی آیت الله خمینی به حجت الاسلام خامنه ای را فراموش نکرده اند. آیت الله خمینی در دی ماه سال 1366 در یکی از بیسابقه ترین شماتت های علنی و ایرادهای فقهی به یکی از سران حکومت اسلامی به حجت الاسلام خامنه ای رئیس جمهور و امام جمعه تهران نوشت که او هیچ شناختی نسبت به «ولایت مطلق الهی» ندارد و کنایه زنان در پایان نامه اش به او یاد آوری کرد که : «بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»!

سابقه امر این است که در سال 1366 بر سر کشاکشهائی که بر سر قانون کار وجود داشت و طی آن به دولت اجازه داده شده بود که کارفرما را ملزم به پذيرش شروطی كند شورای نگهبان از خمینی نظر خواست. خمینی در پاسخ تأکید کرد که دولت میتواند شرایطی را به کارفرما تحمیل کند. خامنه ای در نماز جمعه 11 دیماه 1366 به تفسیر فتوای خمینی پرداخت و گفت :» امام که فرمودند دولت میتواند شرطی بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چارچوب احکام اسلامی پذیرفته شده باشد، نه فراتر از آن». خمینی در پاسخ به او در نامه علني 16 ديماه 1366 نوشت » از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر میشود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واگذار شده و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمی دانید و تعبیر به آنچه اینجانب گفته ام که حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است، به کلی بر خلاف گفته های اینجانب است. آنچه گفته شده است تاکنون و یا گفته می شود ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را، با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا» عرض می کنم که فرضا» چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم»(در این ارتباط مراجعه کنید به «صحیفه» جلد 20 صفحه 170) «

مرگ آیت الله خمینی در خردادماه سال 1368 در سن 87 سالگی و پس از چند سال بیماری، باوجود آنکه ناگهانی و غیر قابل پیش بینی نبود ولی رژیم سر درگم اسلامی را کاملأ غافلگیر کرد. او چند ماه قبل از مرگ، جانشین رسمی خود یعنی آیت الله منتظری را از کار برکنار کرده بود و با وجودیکه مرگ خود را نزدیک میدید جانشینی برای خود تعیین نکرده بود.

محمد هاشمی رفسنجانی برادر رئيس مجمع تشخيص مصلحت، که در آن زمان رئيس راديو و تلويزيون بود، میگوید: «شب ارتحال امام شب بسيار سختی بود و تقريبا تمام مسئولين كشور حضور داشتند و در آنجا بود كه قبل از اعلام خبر رحلت امام تصميم گرفتند با توجه به امواج تبليغاتی كه عليه نظام جمهوری اسلامی وجود داشت و آن را قائم به حضور امام ميدانستند رهبری را برگزينند و آيت الله خامنه ای با اكثريت آرای حاضران به عنوان رهبر برگزيده شدند.» (محمد هاشمی، مصاحبه با ايسنا، سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۱). خواننده اين سطور توجه دارد كه در اين انتخاب حتی از نظر قانون اساسی رژيم اسلامی دو اشكال عمده وجود دارد. يكي اينكه انتخاب رهبر باید توسط مجلس خبرگان صورت میگرفت و نه بیست نفر از آخوندهای رژیم حاضر بر سر جنازه خمینی. دوم اينكه قانون اساسی زمان (مصوب سال 1358 ) از جمله شرایط انتخاب یک فرد را به رهبری «مرجع تقلید» بودن او ذکر کرده بود. شرطی که در مورد سید علی خامنه ای مصداق نداشت.

سئوالی که بطور طبیعی مطرح میشود این است که چطور در آنشب و بر سر جنازه خمینی 20 نفر آخوند مقتدر رژیم اسلامی به یکباره تصمیم گرفتند حجت السلامی از میان خود را شبانه لقب آیت الله داده و به نوک هرم قدرت رژیم اسلامی پرتاب کرده و او را » ولی فقیه» بنامند؟ رژیمی که بهر حال دهها آیت الله در چنته خود داشت و دچار قحطی آیت الله نبود چرا به گماردن یک حجت الاسلام در رأس این حکومت رضایت داد؟

این کار شبانه روحانیون تا آنجا غریب بود که نقل است آیت الله مهدوی کنی در آن زمان میگوید تعیین خامنه ای به سمت ولایت فقیه به این می ماند که کسی را که دوره کودکستان را تمام نکرده مقام رئیس دانشگاه بدهند!

پاسخ این است که سید علی خامنه در آنزمان و بگواهی ده سال سابقه حضور و فعالیتش در جمهوری اسلامی هیچگاه خود را در نوک پیکان تصمیمات و تضاد های عمده سیاسی و یا حوزه ای قرار نمیداد. به بیان دیگر او اگر توان فقهی و یا سیاسی خاصی نداشت ولی استاد تنزه طلبی بود. دو مثال عمده در این رابطه میتوان آورد:

•     خامنه ای در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع کشور بود. از آن زمان که آیت الله خمینی جام زهر پذیرش قطعنامه جنگ را بالا کشید و عملأ به  ناکامی در جنگ 8 ساله اعتراف کرد،حجت الاسلام خامنه ای در هر محفلی نشست خود را مبری از » تصمیم گیری های جنگ» معرفی وسعی کرد مسئولیت شکست در جنگ را به دوش دیگران ( و بیش از همه دوست و همسایه سابق خود هاشمی رفسنجانی) بگذارد. برای مثال او در آذرماه سال 1367 در حالی که تنها چند هفته از پذیرش قطعنامه آتش بس در جنگ ایران و عراق توسط آیت الله خمینی گذشته بود در پاسخ دانشجوئی ( در جلسه ” پرسش و پاسخ”  به مناسبت “هفته وحدت” در دانشگاه تهران ) که از او پرسید : : “ شما که جام زهر را به امام دادید و ایشان را مجبور به نوشیدن آن کردید حالا چه برنامه ای دارید؟” چنین پاسخ داد : « در رابطه با جام زهر باید بگویم که این ما نبودیم که جام زهر را به امام دادیم، بلکه جام زهر را واقعیتها بدست امام داد. مسئله دیگر اینکه من از سال 62 به بعد در هیچ یک از تصمیم گیری های جنگ نبودم. البته ممکن است بگوئید که ریاست شورایعالی دفاع را داشته ام . درست، ولی شورایعالی دفاع تصمیمات جنگ را نمی گرفت. البته گاهی با من مشورت می کردند، من هم بعضأ نظراتم را میگفتم، ولی من تصمیم گیرنده نبودم.»

•       مورد دیگر تنزه طلبی های آقای خامنه ای در رابطه با اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال 1367 است. آیت الله منتظری در خاطرات خود مینویسد که در جریان کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سال 1367 از سیدعلی خامنه ای که در آن زمان رئیس جمهور بوده در باره این کشتارها سئوال میکند. خامنه ای در پاسخ به او تنها به این جواب بسنده میکند که من از این کشتارها خبر ندارم!

همین «عامل اصلی نبودن» خامنه ای درسیر وقایع مهم دهساله اول انقلاب، در کنار گرایش شناخته شده ای او به » فقه سنتی»، عوامل اصلی گماردن او در موقعیت ولی فقیه پس از مرگ آیت الله خمینی است.

در واقع سید علی خامنه ای را باید «توافق حداقل» روحانیون شیعه میان خودشان در گماشتن «ولی فقیه» ی دید که سابقه دهساله پس از انقلاب او نشان میداد که بدنبال عاملیتی نیست و در عین حال به فقه سنتی و صددرصد پایبند بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 19 خرداد 1368 ( 5 روز پس از مرگ خمینی ) در مورد زیر پا گذاشتن قانون اساسی حکومت در انتخاب خامنه ای میگوید : » فقط میتوانند از جهت قانون اساسی اشکال کنند که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که اینهم در طول دوران انقلاب بارها و بارها در قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه امام در قانون اساسی چیزهائی را ندیده میگرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند. همه ما قبول داریم که رهبری فوق قانون اساسی است و این را حداقل در زمان امام پذیرفته ایم و عمل کرده ایم. بنابراین اصلأ شبهه وجود ندارد و مبادا کسانی القای شبهه به شما بکنند. از نظر منطق کار، کار درستی است. همچنین با موازین شرعی مطابق است و انشاءالله خیر و برکت این انتخاب را ما درک کنیم.»

باید به خواننده این سطور یاد آوری کرد که تغییر اصل قانون اساسی در مورد شرایط انتخاب رهبر حکومت به 2 ماه بعد از این خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی ( و مرگ خمینی ) برمیگردد و اینکه او میگوید «شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند» دروغی بیش نیست. جمله درست این میبود که او میگفت » شرط مرجعیت ذکر شده در قانون اساسی را رعایت نکردیم». او در همین رابطه میگوید که این اصل قانون اساسی را رعایت نکرده اند چرا که بیش از این هم » بارها و بارها » قانون اساسی را رعایت نکرده اند، این هم روی بقیه. جالب توجه است که هاشمی رفسنجانی میگوید با اجازه امامش قانون اساسی را بارها زیر پا گذاشته اند ولی نمیگوید که این بار که امامش مرده و هنوز هم جانشینی برای او تعیین نشده ( تا او هم اجازه زیر پاگذاشتن باز هم بیشتر قانون اساسی را بدهد) از چه کسی » مجوز » این کار را گرفته اند. بهر حال استدلال چنان بی پایه است که هاشمی رفسنجانی شبهه دار بودن آن را نفی نکرده و از امت نماز جمعه ای اش میخواهد که نفهمند و نگذارند شبهه به آنها القا شود.

حبیب الله عسگر اولادی در خصوص عدم تطبیق تعیین سیدعلی خامنه ای با اصول قانون اساسی حاکم در زمان توضیح ناشیانه تری داده و  رسوائی این انتخاب شتابزده را چنین توجیه میکند:

تا آنجا كه بنده اطلاع دارم انتخاب خبرگان تا نهايی شدن بازنگری قانون اساسی موقت بود و قيد موقت داشت، چون طبق قانون اساسی قبلی رهبر بايد مرجع هم میبود و چون مرجعيت ايشان آن موقع فعليت نداشت اين انتخاب قيد موقت داشت و بعد از اصلاح قانون اساسی خبرگان مصوبه ای داشت كه آن قيد را برداشت و در ضمن پس از فوت اكابر مراجع كه به طور طبيعی مردم متوجه مرجعيت ايشان شدند، آن مرجعيت از قوه به فعل در آمد.» همانگونه که میبنیم عسگراولادی به اشکالات و نقائص انتخاب رهبر اشاره کرده و تا تاریخ تغییر قانون اساسی توسط مجلس خبرگان و حتی تا بعد از وفات دو آیت الله مهم وقت یعنی مرعشی نجفی و گلپایگانی او را یک » رهبر موقت» میداند.

امروز 20 سال از این واقعه گذشته است. ما مردم ایران با جسم و جانمان درد و رنج ناشی از حکومت بی لیاقت ترین رهبر پس از مشروطیت ایران را تحت حکومت این مرد بی لیاقت و متکبر حس کرده و میکنیم. او هیچ نشانی از ایران و ایرانی ندارد. برخوردی که بدستور مستقیم او با تظاهرکنندگان مسالمت جو در روزهای پایانی خرداد 1388 انجام گرفت مردم ایران را در مقابل این واقعیت مسلم قرار داد که تا زمانی که دین و روحانیون فریبکار از صحنه سیاست ایران رانده نشوند، برای مردم ما ثمری جز سرکوب و شکنجه و اعدام و زندان و غارتگری باندهای روحانیون و گماشته های بی مقدار آنان مانند احمدی نژاد و سپاه پاسداران نخواهد داشت و تا آن زمان هم صحنه منطقه و جهان از تروریسم کوری که بنام اسلام به آن تحمیل میشود پاک نخواهد شد.

به امید آنروز که نوروز دوم تاریخ ما ایرانیان خواهد بود.

یاد » ندا» آزاده زن ایرانی که در 30 خردادماه 1388 در خیابان امیرآباد تهران در میان دستهای لرزان پدرش در خون خفت و دیگر زنان و مردان آزاده میهنمان که در چند روز گذشته بدستور خامنه ای و بدست مزدوران او به خون غلطیدند  در قلب های تک تک ایرانیان  گرامی خواهد ماند.

خدایار آفام

وکیل دادگستری

اول تیرماه 1388