هک کردن » بالاترین» را اگر هم بخواهیم خوشباور باشیم و نگوئیم که کار حکومت اسلامی ایران بود، ولی نمی توان منکر شد که آرزو و خواسته مسلم رژیم اسلامی است.

جمهوری اسلامی مطلع شدن مردم ایران از اخبار را حق مردم نمی داند و بلکه امتیازی برای مردم میشمارد.

حکومت چون » الهی و آسمانی » است و نه » زمینی» پس مطلع شدن مردم از اخبار در نظام اسلامی تنها زمانی لازم است که مصلحت نظام الهی در کار باشد و نه مصلحت مردم. به بیانی دیگر، خبر رسانی در نظام مذهبی تنها به این منظور انجام میشود که مردم از طریق شنیدن خبر ها به » وظیفه و تکلیف» خود آشنا شده و به آن عمل کنند. برای مثال خبر برگزاری نماز جمعه یا فلان راهپیمائی از پیش به مردم داده میشود تا مردم در آن مراسم حضور پیدا کرده و به وظیفه و تکلیف خود عمل کنند. بعد از برگزاری فلان مراسم هم خبر آنرا میدهند تا ما بدانیم چه راهی را جلوی پای ما میگذارند و چه تصمیمی برای ما گرفته اند تا عمل کنیم .

اما اگر حکومت زمینی باشد اطلاع پیدا کردن از تمامی اخبار حق مسلم تک تک مردم است چرا که در یک حکومت زمینی تنها همین مردم هستند که صاحبان واقعی کشورند. در یک حکومت دموکراتیک این مردم هستند که از طریق رأی دادن هایشان نمایندگان خود را برای دوره های مشخص و محدود انتخاب میکنند و به آنها وکالت و نمایندگی میدهند که از سوی آنها کشور را اداره کنند.

در هزاره سوم میلادی، از آنجا که مردم حق دارند برگزیدگان خود را برای اداره کشور تعیین ( یا برکنار) کنند پس حکومت نمیتواند » الهی» باشد و یا » موروثی». سید علی خامنه ای که خود را نماینده خدای آسمانها بروی زمین میداند یا شاهان ایرانی که مدعی مشروعیت خود از راه توارث بودند، هیچ زمان حقوق اساسی و انسانی مردم ایران را به رسمیت نشناختند. تاریخ ایران گواه بر این است که حکومت های » مذهبی» یا «موروثی» در ایران همواره حقوق انسانی و اجتماعی سیاسی مردم ایران را پایمال کرده و دست به شکنجه و اعدام و تقلب در انتخابات و دزدی و فساد زده اند.

در زمان انقلاب مشروطیت که اندیشه دموکراسی در ایران قالب های خود را جستجو میکرد » مطبوعات» ( یا «رسانه های جمعی» به زبان امروز) را رکن چهارم مشروطیت نام گذاشتند. رکن چهارم یعنی رکنی جدای از قوای مجریه، مقننه و قضائیه کشور. » مطبوعات » را رکن چهارم مشروطیت مینامیند که آنها نه محصور در قوای سه گانه کشور باشند و نه هرگز و فراتر از آن تحت تأثیر آنها.

تنها مطبوعات و رسانه های جمعی مستقل از حکومت ها هستند که میتوانند حق » مطلع شدن» مردم را ادا کرده، صدای مردم را به گوش همدیگر رسانده و «خرد جمعی» بیافرینند.

در ایران، بجز در برش های تاریخی استثنائی، مانند زمان برکناری رضاشاه و مهمتر از آن در زمان حکومت ملی مصدق، مطبوعات از قدرت جدا نبوده اند و بلکه در زیر تیغ آن سانسور شده اند یا دست به خود سانسوری زده اند. این مشکل همچنان ادامه دارد و حق » مطلع شدن» را از مردم ایران میگیرد.

اما همانگونه پیش از در باره هک بالاترین نوشتم، زمانه عوض شده است. ما ایرانیان و همه مردم جهان در عصری که زندگی میکنیم که اینترنت و ماهواره، مرزهای جغرافیائی را شکسته و حصار های زمینی حکومت های استبدادی را خلل پذیر کرده اند . در عصر انفجار اطلاعات از طریق اینترنت و ماهواره، آب به خوابگاه دیکتاتورها ریخته شده است و دیگر نمی توانند با توقیف روزنامه ای و بستن تلگرافخانه ای و یا چاپار خانه ای مردم را در بی خبری مطلق نگاه دارند.

اینترنت به مردم ایران این امکان را داده است که اگر «بخواهند» مطلع شوند، «بتوانند» از اخبار کشورشان که حکومت مانع پخش آنهاست با خبر شوند.

و در این راه، » بالاترین » یک پنجره بزرگ به سوی آگاهی یافتن مردم از اخبار ایران و جهان است. هک شدن بالاترین و کمبود چند روزه آن اهمیت بالای نقشی را که بزرگترین جامعه دموکراتیک مجازی ایران در این راه اجرا میکند، نشان داد.

بالاترین را مدیران با همت آن راه انداخته و نگهداری میکنند، ولی این گروهی از » مردم» ایران هستند که آنرا میچرخانند.

بیش از این هم گاه » بالاترین » را » خبرگزاری مردم » نامیده بودند. این چند روزه که » بالاترین » نبود دیدیم که » خبرگزاری مردم» تعطیل بود و هزاران ایرانی کمبود آن را با جان و دل خود حس کردند.

پیشنهاد این است؛ به بالاترین به مناسبت نقش واقعی آن نام دومی داده و در زیر سرتیتر آن نام » خبرگزاری مردم» اضافه شود!

می گذرد در شب آیینه رود
خفته هزاران گل در سینه رود
گلبن لبخند فردایی موج
سرزده از اشک سیمینه رود

فراز رود نغمه خوان
شکفته باغ کهکشان
می سوزد شب در این میان
رود و سرودش
اوج و فرودش
می رود تا دریای دور
باغ آیینه
دارد در سینه
می رود تا ژرفای دور


موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد


فردا رود افشان ابریشم در دریا می خوابد

خورشید از باغ خاور می روید بر دریا می تابد


موجی در موجی می بندد

بر افسون شب می خندد

با آبی ها می پیوندد


فردا رود طغیان شورافکن در دریا می خـوابد

خورشید از شرق سوزان می روید بر دریا می تابد


موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد


سرود » رود » را در اینجا بشنوید:

http://www.hotshare.net/fr/audio/21627-7508275973.html



با ترس يا با ريش گرو گذاشتن

دموكراسي دس نمياد

نه امروز نه امسال

نه هيچ وختِ خدا.

منم مث هر باباي ديگه

حق دارم

كه وايسم

رو دو تا پاهام و

صاحاب يه تيكه زمين باشم.

ديگه ذله شده‌م از شنيدن اين حرف

كه: «ـ هر چيزي بايد جريانشو طي كنه

فردام روز خداس!»

من نمي‌دونم بعد از مرگ

آزادي به چه دردم مي‌خوره،

من نمي‌تونم شيكمِ امروزمو

با نونِ فردا پر كنم.

آزادي

بذر پر بركتيه

كه احتياج

كاشته‌تش.

خب منم اينجا زند‌گي مي‌كنم نه

منم محتاج آزاديم

عينهو مث شما.

گفته معروفی میان مردم روسیه هست که:


«روشنفکران برای انقلابات نقشه می‌کشند، ایده آلیست‌ها و افراد رومانتیک اجرا می‌کنند و عاقبت، فرصت طلب‌ها و شارلاتان‌ها هستند که سودش را می‌برند.»

«بالاترین» را که هک کردند یاد قصه پیر مردی در صف نان افتادم. پیرمرد در صف نان ایستاده بود، دلگرفته و خسته، صدای رادیو را شنید که آخوندی درباره قرآن و » نون والقلم» آن میگفت، پیرمرد بلند گفت «آره اینها نونش را چسبیده اند و قلمش را فلان میکنند!» که مردها زدند زیر خنده و زنها سرخ شدند و رو برگرداندند.

و نیز یاد قصه دوات و قلم و فکر و اندیشه افتادم که همیشه تاریخ ایران توسط حاکمان، شاه یا شیخ، شکسته شده اند و صاحبان آنها سلاخی شده اند.

مثال هزارهاست. یکی از این هزارها قصه انوشیروان » عادل» است که بقول شاعر و اندیشمند آزاده مان احمد شاملو در سخنرانی برکلی: » اين‌ حرام‌زادهٔ آدم‌خوار با روحانيان‌ مواضعه‌ کرده‌ که‌ اگر او را به ‌جاى‌ برادرانش‌ به‌ سلطنت‌ رسانند ريشه‌ى‌ مزدکيان‌ را براندازد». او، به نوشته خواجه نظام الملک طوسی در » سیاست نامه» تنها در یک روز و در یک حرکت 12000 نفر پیروان مزدک ( دگر اندیشان زمانه ) را دستور داد سلاخی کنند و سر از بدنشان جدا کنند

اما او با اهل قلم و دیگر اندیشان و با مسامحه بگوئیم با » بالاترینی » های زمانه حود چه کرد:

گویند روزی انوشیروان از کاتبان و دانشمندان وعالمان و آگاهان دربار خواست تا در مجلسی جمع شوند. هنگامی که همگی حضور پیدا کردند گفت: از شما می خواهم تا معایب دولت ما را بگویید. بگویید به نظرتان وضعیت حکومت ما چگونه است و آیا در این کشور حق کشی ای صورت می گیرد یا نه. هیچ کدام از حاضران جرات نکردند چیزی بگویند. همه از ترس عقوبت کار سکوت کردند. تا اینکه یکی از کاتبان بلند شد و شروع کرد به برشمردن ظلم هایی که بر کشور از سوی انوشیروان و هیئت حاکمه می رفت. گفت برای چه این همه فاصله طبقاتی؟. شما به عیاشی مشغولید و کشور در آتش فقر می سوزد. چرا این همه ظلم…. سخنان او که تمام شد انوشیروان دستور داد آنقدر با شیشه ی مرکب بر سرش زدند تا جان به جان آفرین تسلیم کرد که دیگر جرات نکند در پیشگاه اعلیحضرت حرف حق بزند!

حالا هم حکومت روحانیون دوات هک را برداشته بر سر» بالاترین» و» بالاترینی» ها میزند تا دیگر جرئت نکنند در پیشگاه حکومت ولایت فقیه حرف حق بزنند!.

اما، زمانه عوض شده است!

16 بهمن 1387