این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و در او آرزوهای من است!
آتش ِ سردم که دارم جلوه ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است
من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است
این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است
آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است
این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است!
سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است
آه، سیمین! گوهری گمگشته در خکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است.

سیمین بهبهانی

چند این شب و خاموشی؟  وقت است  كه  برخیزم

وین آتش  خندان  را  با  صبح  برانگیزم

گر سوختنم  باید،  افروختنم  باید

ای عشق بزن  در من،  كز شعله  نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم،  در خون  دلم  دارم

تا خود به كجا آخر، با خاك  در آمیزم

چون كوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان

صد زلزله  برخیزد، آنگاه  كه  برخیزم

برخیزم  و بگشایم ، بند از دل  پرآتش

وین سیل گدازان  را ، از سینه  فرو ریزم

چون گریه  گلو گیرد ، از ابر  فرو  بارم

چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحر خیزان  دلواپس  خورشیدند

زندان شب  یلدا ،  بگشایم   و  بگریزم

«سایه»


هر زمان احمدی نژاد را میبینم، حرفهای او را می خوانم یا می شنوم، بی اختیار این گفته ناپلئون بناپارات امپراطور فرانسه را به یاد می آورم که گفته است:

» در سیاست، حماقت یک عیب و نقص نیست!»

«In politics stupidity is not a handicap»

Napoléon

ابن نوشته را بروی سایت نشریه خوب » بخارا » خواندم:

جناب استاد عزت الله فولادوند در اين شماره از بخارا نوشته ی ديگری از جرج اُروِل را زير عنوان «ادبيات و توتاليتاريسم» با چيره دستی تمام ترجمه کرده اند که چند خط از آن را در اين جا می آورم:

«توتاليتاريسم به حدی که در هيچ يک از عصرهای گذشته حتی شنيده نشده بود آزادی فکر را بر انداخته است. پی بردن به اين نکته مهم است که کنترل توتاليتاريسم بر عرصۀ انديشه نه تنها افکاری را که نبايد داشته باشيم، بلکه همچنين افکاری را که بايد داشته باشيم شامل می شود. توتاليتاريسم نه تنها بيان بعضی افکار و حتی به خاطر راه دادن آنها را ممنوع می کند، بلکه به شما ديکته می کند که به چه بايد فکر کنيد، ايده ئولوژی خاصی برای شما می سازد و می کوشد هم به زندگی عاطفی شما حاکم شود و هم مجموعه ای از قواعد رفتاری مقرر کند. توتاليتاريسم تا حد امکان شما را به انزوا از دنيای خارج می کشاند و در جهانی مصنوعی محبوستان می کند که در آن هيچ معياری برای مقايسه نداشته باشيد. دولت توتاليتر سعی دارد دست کم همان قدر که کردار اتباع خود را زير کنترل دارد، افکار و احساسات و عواطف آنان را نيز کنترل کند. پرسشی که برای ما اهميت دارد اين است که آيا ادبيات می تواند درچنين فضايی به هستی ادامه دهد؟ به نظر من، پاسخ کوتاه اين است که: نه، نمی تواند…» (بخارا ۸۰، صفحات ۱۴ و ۱۵).

سایت » خبری – امنیتی » رجانیوز به نقل از یکی از گماشته های سید علی خامنه ای (حجت‌الاسلام و المسلمین محمدباقر فرزانه رئیس دانشگاه علوم اسلامی رضوی و امام جمعه موقت مشهد )  مینویسد «آقا مسؤولی است كه در عین رهبری، بیشترین ارتباط را نسبت به هر كسی كه فكر می‌كنید، با مردم دارد. گاهی به مشهد كه می‌آیند، به طور ناشناس با یك وانت به محله‌های فقیر مشهد می‌روند و وارد خانه‌ی آن‌ها می‌‌شوند و از نزدیك با مردم صحبت می‌كنند».

با خواندن این گزافه خواستم به این آخوند دستمال بدست بگویم که اگر » آقا » یش یک مثقال جرئت دارد یا همین دک و پوز آخوندی و عبا و عمامه اش که عکس های آن را هر روز خبرگزاری ها و روزنامه های کاسه لیس و گنجشگ روزی رژیم ولایت فقیه منتشر میکنند، بدون صدها گارد امنیتی و بی ام دبلیو ضد گلوله اش به میان مردم  بیاید تا ببیند که مردم از او چه » استقبالی » میکنند و قضاوتی را که در مورد او کرده اند چگونه باجرا در می آورند!

در ترسی که این » آقا «ی آدمکش و ضد ایران و ایرانی از مردم دارد همین بس که به اخبار ملاقات ها و جابجا شدن های او به نقل از » پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری» مراجعه کنیم تا ببینم که همین چند روز پیش که او برای بازدید از » توانمندیهای صنعتی کشور به ویژه در حوزه صنعت خودروسازی و تولید موتور ملی» جابجا شده بود، هیچ اشاره ای به محل این بازدید ( حتی پس از پایان آن و تا بامروز هم ) نشده و تنها نوشته شده که این بازدید «در یکی از مراکز بزرگ صنعتی» انجام شده است!

در بیشتر موارد جابجا شدن های سیدعلی خامنه ای از قبل اعلام نمیشود و قبل از بازدید او چندین قلاده سگ تربیت شده در جستجوی مواد منفجره از همان محل پیش » بازدید » میکنند و بعد » آقا » در پوشش صدها مامور امنیتی و پاسدار خزیده در خودروهای ضدگلوله با شیشه های سیاه رنگ و با پوشش هوائی چندین هلیکوپتر در محل حضور پیدا میکند.

این » آقا » همانی است که پیش از انقلاب ناچار بود برای پرداخت احاره خانه اش گاه از دوست بساز و بفروش آن زمانش هاشمی رفسنجانی قرض میگرفت و ناچار میشد او را معطل نگه دارد تا محرم و صفر آن سال رسیده و » آقا » با روضه خوانی در روستاهای خراسان پول اضافه ای بر شهریه طلبگی اش از روستائیان محروم گرفته و قرضش را پرداخت کند!

12 فروردبن ماه 1389

خدابار آفام

وکیل دادگستری

جنبش سبز مردم ایران پرتوان و پیگیر راه خود را طی میکند و رژیم کودتائی ولایت فقیه را دچار بحران مطلقأ بی سابقه ای کرده است. این نه ادعای من و شماست بلکه مستند به گفته ها و تأئید همین کودتاگران است که در 31 سال حیات نامبارک این رژیم همانندی برای مخالفت مردم با خودشان سراغ ندارند.

بزرگ ترین دست آورد این جنبش فعال، عینی، علنی و فعال  شدن مخالفت مردم با روحانیون حاکم و گماشته های آنان است . در کنار آن و به عنوان نتیجه حضور و فعال شدن مردم، شکاف بی سابقه ای را میبینیم که در مرکز ودرون حاکمیت بوجود آمده و مانند موریانه از درون آن را میخورد.

کار ما مردم ایران بزرگ است و بسیار تاریخ ساز! چرا که ایرانیان اولین مردمی از میان مردمان کشورهای مسلمان نشین جهان هستند که به تندروی اسلامی پشت کرده و دروغین بودن سراب عدل یک دولت دینی را در گوش یک میلیارد و دویست میلیون مسلمان جهان فریاد میزنند!

در این میان؛امید بستن به نتایج فوری و سرمایه گذاری فکری کردن روی سرنگونی بسیار کوتاه مدت رژیم کودتا،  به همان سرعتی که مردم را امیدوار میسازد، آنان را ناامید میکند.

آیه یأس خواندن که دیدید این شد و آن نشد، دیدید که رژیم همین امروز سرنگون نشد پس نتیجه بگیرید که برای همیشه ماندنی است ترفند های رسوای حرامزاده های سیاسی مانند حسین شریعتمداری است که از همین امشب در کیهان دزدیده شده از مردم خواهید خواند.

در » بالاترین» و دیگر سایت های مردمی، گماشته های فکری سرتیپ بازجو حسین شریعتمداری نباشیم!

خدایار آفام

وکیل دادگستری

22 بهمن ماه 1388

نقل از دایی ام : امروز تنها رفتم. ماشین رو پایین میدان فلسطین گذاشتم. از دست ف(همسرش) و م (پسر ۱۸ ساله اش) در رفتم صبحی. فکر کردم خیلی بیشتر نگران میشم اگه اونا هم باشن . توی خیابون بزرگمهر از این کارم خجالت کشیدم. زنای ۷۰ ساله همسن و هم شکل مامان پوران (مادرش و مادر بزرگ من که ۱۰ سالیه فوت کرده)، پیرمردایی که تصویرشون به عنوان بازنشسته با نیمکت پارک ها عجین شده ، در کنار بچه های جوون، همه جور آدمی بود. قیافه ها طوری بود که همه ذهنیات آدم رو همون چند دقیقه اول به هم میریخت. آدمایی که فکر میکردی تا لحظه آخر پای همه چی حکومت هستن. کسایی که اگه جایی باشن نا خود آگاه خانوما حجابشون رو جلو میکشن و ما هم به جای سلام میگیم سلام علیکم، بدون اینکه بدونیم چرا داریم جلوی اینا تظاهر میکنن، حالا خط مقدم بودن و انگار میخاستن تا آخر خط هم برن. امروز یه چیزی عوض شده بود. نیرو های ویژه گاز اشک آور میزدن و مردم فرار نمیکردن. تیر هوایی میزدن و مردم فرار نمیکردن. به جاش رو به نیروهای نظامی نگاه میکنن و داد میزنن «ما بچه های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم». استراتژی اصلی پلیس این بود که نذارن مردم به میدون انقلاب برسن و تا آزادی تظاهرات کنن. برای همین مردم ۲۰۰ تیکه شده بودن ولی در عوض ۲۰۰ تا جبهه باز شده بود و اینام نیرو کم آورده بودن.

تو خیابون بزرگمهر، ۵۰ – ۶۰ متر بالای چهار راه ولی عصر، مردم سنگر بندی کردن. با سطل زباله و میله و چیزایی که از یه ساختمون نیمه کاره آوردن برای همین موتورها نمیتونستن بیان. برای اولین بار بعد از انقلاب یه خیابون کامل مال ما بود. اجر ها رو هم از همون ساختمون آورده بودن و کپه کرده بودن و یه سری آدم میشکستن شون تا کوچیک و قابل پرت کردن بشن. هر کدوم از اون اداما حالا ۵-۶ تا سنگ دستش بود، حتا بعضی از همون زنای مسن همون زنایی که قبح کتک زدنشون توی ۱۳ آبان توسط حکومت شکسته بود. حتا اگه نمیزدن هم انگار نگه داشتنش بشون قدرت میداد. با در دست داشتن این سنگا میخاستن بگن انگار چرخه اینکه هر ۲-۳ ماه یک بار ما بیام بیرون و کتک بخوریم و بعد حتا یکی از روزنامه ها هم جرات نکنه اینو بنویسه شکسته شده. هر چند همین زن ها هم بودن که وقتی جایی سربازی رو مردم میگرفتن و اعمال خشونت جدی میشد مانع میشدن. فکر میکنی بدون موبایل و اینترنت تو فضای تعلیقی ولی خبر ها همین جوری دست به دست میشد و این بود که ادما رو خیلی عصبانی میکرد. وقتی یه جوونی با صورت خونی از حافظ اومد و خبر داد اونجا چی شده و با چشای خودش دیده کسی مرده و زد زیر گریه ، یا وقتی شایعه شد که تو خیابون بهبودی خونه ای که مردم بش پناه بردن رو مامورا آتیش زدن، مردم خیلی از کوره در میرفتن. سنگ ها رو طوری پرتاب میکردن که انگار از توپ جنگی پرتاب شده

تو این فضا نمیدونی داری چه کارمیکنی ، نه از کسی خبری داری نه آدمای دور و برت رو میشناسی، آدمایی که حتا مرگ و زندگیت بشون وابسته است، چون باهاشون خشن میشی، اگه تو یه لحظه حساس بگن از کدوم ور فرار کن بهشون و تصمیمشون اعتماد میکنی، و احتمالا اگه زخمی هم بشی اونا باید کمکت کنن و برسوننت بیمارستان. ولی انگار یه جور به هم متصلین. انگارهمدیگرو میشناسین و میتونین با هم حرف بزنین.. میتونی متقاعد شون کنین که مثلا این سرباز وظیفه است و نباید تاوان گناه اون بالایی ها رو بده یا اینکه ما نباید مثل اونا رفتار کنیم . هر چند وقتی خبر میاد که همون سرباز وظیفه ها با ماشین از روی تظاهر کننده ها رد شدن کارت خیلی سخت میشه

برادرم: ماشین رو تو مجتمع فریهان (روبروی امجدیه) پارک کردیم. ساعت ۱۰ و نیم صبح بود. با عطا و امیر و مسعود.از امجدیه که انگار نیروها رو اونجا نگه میدارن چند تا ون بیرون اومد. سرایدار مجتمع میگفت از ۷ تا ۹صبح خیلی خیلی نیرو بیرون اومده . ولی انگاربیشتر نیرو ها حد فاصل آزادی انقلاب بودن.پیاده رفتیم دروازه دولت، ۳-۴ هزار نفری بودیم، با جمیعت قل خوردیم اول به میدون فردوسی، بعد بالا تا سر سمیه و از اونجا تا نزدیکای شرکت یا وزارت نفت، که تو سمیه بعد از حافظه. اینجا خیلی بودیم. ۴۰-۵۰ هزار نفر. از هر جا رد میشدیم به فراخور جاش شعار میدادیم. جلوی شرکت نفت خوب معلومه: پول نفت چی شده خرج بسیجی شده. تو کل این مدت، گاز اشک آور پشت گاز اشک آور. همه جا هم آتیش بود. خبر کشته ها رو باور کردن با اون همه صدای تیر که میومد آسون بود . ما رفتیم زیر پل حافظ روبروی در پلی تکنیک. مردم به سمت پلیس های روی پل سنگ میزدن و پلیس ها هم سنگ ها رو رو سر مردم پرت میکردن. با این فرق که پایین کلی ادم بود. به نظر من خیلی ها اونجا با اون سنگ ها زخمی شدن. حافظ رو اومدیم بالا به سمت کریمخان. یه دفعه چند تا ون و هایلوکس وسط جمعیت گیر افتادن. مردم ماشین ها رو سنگسار کردن. سنگسار. بعد هم خلع سلاحشون کردن و شروع کردن با باتوم کتکشون زدن. نمیدونم چی شد که دیدم یه باتوم هم دست منه. امیر اومد و نگهم داشت.

من انگار خودم نبودم. بچه ها دستمو گرفتن و کشوندنم بالا. رفتیم سر کریمخان به سمت میدون ولی عصر . دو تا ماشین آتیش نشونی با بوق اومدن و مردم هم داشتن داد میزدن که راه براشون باز کنن که یه دفعه معلوم شد یه ون پلیس بین این دو تا قایم شده. مردم ون رو آتیش زدن در حالی که سرباز ها هنوز توش بودن. ماشین های آتیش نشونی رو هم گرفتن. ۶ تا بازداشتی هم که پشت ون مثل حیوون روی هم تلنبار کرده بودن رو آزاد کردن. سربازام که بیرون اومده بودن حسابی کتک خوردن. این ۲ تا اتفاق آخری بین۱:۳۰ تا ۲:۱۰ دقیقه افتاد. زمانی که گاز اشک آوری در کار نبود چون مثل اینکه تموم کرده بودن. بعد آوردن براشون دوباره و اینبار ۵ تا ۵ تا اشک آور میزدن من کم آورده بودم.. از صبح دویده بودیم، از صبح مرتب اشک آور خورده بودیم از صبح خون و ادم زخمی و نیمه مرده دیده بودیم. حتا ۳۰ خرداد اینجوری نبود. دیگه نیرو ها زیاد شدن. فرار کردیم تو حافظ.. دیدیم از جلو داره یک عالمه ماشین و موتور میاد. از پشت هم ون ها شورو کردن اومدن. یه دفعه دیدیم ۱۰۰ نفر هم نموندیم وسط حافظ. جمعیت غیب شده بود. انگار همه این قدرت چند ساعته تموم شده بود. در یه ساختمون نبش حافظ نیمه باز بود، با لگد هولش دادیم و رفتیم تو. پسره اومد با یک عالمه ریش و پیرهن رو شلوار. ولی با ما بود. آبلیمو آورد برامون. عطا حالت مسمومیت شدید داشت، پشت سر امیر هم از سنگای مردم خراش خورده بود. که شب ۵ تا بخیه خورد تو بیمارستان. پسره فقط ازمون خواست آروم باشیم چون حاج آقا (باباش) که دست راستی هم بود بالا خوابیده بود. خودش هم با ۲-۳ تا دوربین و لنز تله رفت بالا پشت بوم عکس بگیره. از توی درز در پارکینگ دیدیم که ماشین های نظامی اومدن و یه ۱۵ دقیقه ای فقط اشک آور زدن بعد ماشین آتیش نشونی اومد و کل خیابون رو شست. نفهمیدیم چرا. فکر کردم خیابون برای موتور ها لیز میشه. بعد بسیجی ها اومدن. بعد ۱۵۰-۶۰ تا زنای بسیجی اومدن پشتشون و شعار مرگ بر منافق دادن. خیلی حالت بدی بود نگاه کردن به این رژه پیروز مندانه تو خیابون شسته و تمیز حافظ . انگار حافظه بودن ما رو اونجا شستن و روش رو یه تصویر دیگه گذاشتن. بعدا، شب ، برادر عطا که ما رو گم کرده بود گفت همون موقع هایی که ما داشتیم میرفتیم تو خونه و اون اونور خیابون بوده یه هایلوکس با سرعت بالا میزنه به یه پسری که داشته از عرض حافظ رد میشده و از روی جنازش هم رد میشه. صحنه رو دیده بود و حالش خیلی خوب نبود. فهمیدیم چرا خیابون رو شستن.

صرفنظر از اینکه من یا شما پیرو ایدئولوژیکی یا طرفدار  سیاسی ولی فقیه و جمهوری اسلامی باشیم یا نه، این سئوال را میتوانیم مطرح کنیم که آیا در چهارچوب همین رژیم فقاهتی سیدعلی خامنه و ایادی او مشروعیت دارند یا نه؟

ایدئولوگ، اندیشه پرداز و پایه گذار رژیم اسلامی حاکم بر ایران آیت الله روح الله خمینی است. زیر ساخت ایدئولوژیک و سیاسی این رژیم را از سال 1348 او گذاشت و بدنه و در و پیکر آن را هم از سال 1357 او بود که ساخت و شریکی هم در کار نداشت.

من و شما هم، صرفنظر از اعتقاد یا عدم اعتقادمان به آن، میتوانیم نگاهی به درون این رژیم انداخته و ببینیم آیا این بنای ساخته و پرداخته آیت الله خمینی از درون پوسیده است یا نه؟

با خواندن جملات زیر که از » کتاب صحیفه امام» ( مجموعه سخنرانی ها، پیام ها و مصاحبه ها) ، که به طور مستند آورده شده، میتوان نتیجه گرفت که جانشین کنونی ایدئولوگ و پایه گذار حکومت اسلامی، سید علی خامنه ای، حتی در چهارچوب ایدئواوژیک و سیاسی همین حکومت هم از مقام ولایت فقیهی ساقط شده است.

آیت الله خمینی میگوید:

«(فقیه) اگر یك گناه صغیره هم بكند، از ولایت ساقط است، مگر ولایت یك چیز آسانی است كه بدهند دست هر كس…ما می خواهیم كه فقیه باشد كه جلوی دیكتاتوریها را بگیرد، نگذارد رئیس جمهور، دیكتاتوری كند، نخست وزیر دیكتاتوری كند…نه اینكه بخواهیم دیكتاتوری درست كنیم.»[ صحیفه نور، ص ص170 مورخ 28 / 6 /1358) … « اسلام برای آن كسی كه سرپرستی برای مردم می خواهد بكند، ولایت بر مردم دارد؛ یك شرایطی قرار داده است كه وقتی یك شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است، دیگر لازم نیست كه مردم جمع بشوند…رئیس جمهور اسلام اگر یك سیلی بیجا به یك نفر بزند، ساقط است، تمام شد ریاست جمهوریش.» ( همان، ج3، صص141ـ 142 ، مورخ 22 / 8 / 57) …» مردم می توانند بگویند نه، تو غلط كردی برو دنبال كارت» ( همان، ج2، صفحات 155ـ156، مورخ 10 / 8 / 57)

قضاوت را باید به عهده طرفداران ایدئولوژیک و سیاسی ولی فقیه گذاشت!

گربه ای را شيخــــــی ميزد ميان مدرســـــــــــه

با نوک نعلين خود، زآنسان که دل می شد کباب


عارفــــــــــــی گفتا بدو، کای پيشوای اهل حــــق

گـــــربه را چبوَد گنه، کاينسان زنيد ش بيحساب


گفت ازمخــــــــرج مَعو را خود نمی گويد درست

هـــــم نداند، هـــــم ندارد هيچ قصد اکتســــــــا ب


من زنايـــش را فــــــــــــرا ز بام صد ره د يده ام

چون زنا کاراست، بی شک نيز می نوشد شراب


هم بود از شاربش پيدا که صوفـــی مشرب است

کفر صوفـــــــــــی نيز روشن تر بود از آ فتا ب


لاجــــــــرم بر فتوی اين بنده، مهدورالدم است

قتل او واجب بود بـــر مؤمنين از شيخ وشا ب

» کلوتیلد ریس » دحتر جوان فرانسوی این روزها در زندان اوین در بند است.

او همین چند روز پیش و در اوین 24 سالگی اش را » جشن » گرفت.

سعید مرتضوی دادستان انقلاب اسلامی تهران و شکنجه گران اوباش هم کاسه او مدعی اند که » کلوتیلد» جاسوس فرانسوی است.

برنارد کوشنر وزیر امورخارجه فرانسه در پاسخ به آنها گفت فرانسه جاسوس 24 ساله به جائی نمی فرستد.

راستی چرا کلوتیلد به ایران آمد؟

» کلوتیلد» در کودکی مادرش را از دست داد و در شمال فرانسه، محل تولد و زندگیش، به دایه ای ایرانی سپرده شد که از همان کودکی او را به زبان فارسی و لالائی های آن آشنا کرد. کلوتیلد بتدریج زبان فارسی را آموخت و به ایران علاقمند شد .

او به ایران آمده بود چون به گفته دوستانش ایران را وطن دوم خود میدانست.

او در دانشگاه صنتعتی اصفهان مدرس زبان فرانسه بود و قرار بود در اولین روزهای ماه تیر از فروگاه تهران به فرانسه بازگردد. در فرودگاه او را به اتهام » جاسوسی » دستگیر کردند. سند اتهام او ایمیلی است که او در ارتباط با تظاهرات مسالمت آمیز مردم برای دوستانش ارسال کرده بود

در سایت:

http://clotildereiss.org/

که برای حمایت از او و اقدام برای آزادی او از زندان جمهوری اسلامی تآسیس شده متن ایمیلی که بنا به ادعای دژحمیان جمهوری اسلامی برای » جاسوسی» فرستاده بود منتشر شده است.

متن ترجمه شده ایمیل مستند جاسوسی کلوتیلد ( و متن فرانسوی آن) را برای قضاوت شما در اینجا می آورم. در ایران » دادگستری» نداریم، این من و شما هستیم که باید قضاوت کنیم.

متن ایمیل » کلوتیلد ریس» به دوستان فرانسوی اش در رابطه با ایران به شرح زیر است:

«سلام به همه،

من از تهران برای شما مینویسم تا بگویم با وجود بحران سیاسی کنونی ایران اوضاع من خوب است و دلیلی وجود ندارد که شما برای من نگران باشید. هم من محتاط هستم و هم اینکه نباید فراموش کرد که خشونت تنها متوجه تظاهرکنندگان است.

درک وضعیت موجود کار مشکلی است. ازسوئی خشونت های شدید دو روز اول را باید در نظر گرفت که بمنظور سرکوب تظاهرکنندگان معترض به نتایج انتخابات انجام شد و بواسطه همین اعمال زور و خشونت از وسعت اعتراضات در بسیاری از شهرها کاسته شد .اما در همین حال مقاومت مداوم مردم بخصوص در تهران  سامان یافته و قوی تر شد و هر روز بیش از یک میلیون نفر از مردم بین ساعات 15 تا 20 تظاهرات میکنند و پلیس هم از روی ناچاری کاری به کار آنها ندارد. از سوی دیگر جنگ قدرتی هم که وجود دارد بیشر جنگ درون کاخها [ مراکز حکومتی) است که بدور از مردم درحال انجام است.  به این جهات پیش بینی آنکه وضعیت موجود چه بازتابی در آینده کشور خواهد داشت کار مشکلی است.

برای شما چند عکس از ایران میفرستم تا ابعاد اعتراضاتی را که دو روز گذشته شهرهای ایران را فرا گرفت متوجه شوید. رنگ سبز سمبل موسوی کاندیدای  مورد توجه مردم است که حق او در انتخاباتی که بیشترین میزان مشارکت مردم از زمان پیروزی انقلاب اسلامی را داشت، پایمال شد.

اولین لینک در رابطه با دانشگاهی است که در آن تدریس میکردم. دیدن عکسهائی که در این لینک میبیند کار مشکلی است اما مایلم  شما عکسها را ببینید تا رنجی را که دانشجویان مرتبط با من  تحمل کردند درک کنید. در این عکس ها هم  پیامدهای این اعتراضات برای دانشجویان را خواهید دید و هم بیرحمی پلیس را. 2 روز پس از انتخابات دانشگاه خالی شد، دانشجویان به خانه هایشان فرستاده شدند. همین کار در اکثریت دانشگاهها انجام شد و درسها بروال سالانه  تا ماه سپتامبر تعطیل شدند.

http://daneshgah-sanati-esfehan.blogspot.com/

برای اینکه متوجه شوید اعتراضات به نحو مسالمت آمیز انجام شدند در زیر لینک عکسهای تظاهرات روز دوشنبه تهران را برایتان میفرستم. در مقابل حجم جمعیت پلیس کار زیادی نمی توانست انجام بدهد. جمعیت در سکوت به مدت 5 ساعت در پایتخت تظاهرات کردند و احساساتشان بسیار قوی بود، عکس ها همین احساسات را نشان میدهند. متاسفانه در پایان، تظاهرات بواسطه میلیشاهای بسیجی به انحراف کشانده شد و 7 نفر در آن جان باختند.

http://irantodaynews.mihanblog.com/post/10

تظاهرات های دیگری شبیه به تظاهراتی که نوشتم هر روز در جریان است. امید باید داشت که که این تظاهرات با سرکوب و حشونت مواجه نشوند . متاسفانه تظاهرات دیروز و امروز بعد از ظهر سرکوب شدند. باید منتظر بود و دید امشب چه خواهد شد.

در پایان این آخرین لینکی که برایتان میفرستم برای آنهائی است که کنجکاوترند و بدنبال عکس های موثر تری هستند. گمان میکنم این دسته عکسها را آسانتر تحمل خواهید کرد:

http://marge-eshgh.mihanblog.com/post/179

با ابراز دوستی ام به همه شما

کلوتیلد»

متن به زبان فرانسه ایمیل » کلوتیلد» به شرح زیر است:


Bonjour à Tous,

Je vous écris de Téhéran pour vous dire que tout va bien pour moi malgré la crise politique qui touche le pays. Vous n’avez pas de raison de vous inquiéter de mon sort. Non seulement je suis prudente mais surtout les violences ne touchent que les manifestations.

La situation est difficile à comprendre. D’abord des fortes violences les deux premiers jours pour réprimer les manifestations de contestation des résultats du vote. Puis, apaisement (imposé par la force dans beaucoup de villes) mais aussi résistance continue qui s’organise et se renforce, et de manière la plus incroyable à Téhéran. Tous les jours, plus d’un million de personnes manifeste entre 15h et 20h. La police laisse faire car ne peut rien faire ou veut bien laisser faire. La guerre de pouvoir semble plutôt être une guerre de palais qui se joue loin du peuple. Difficile de s’avoir ce que cette situation pourrait apporter de bien pour l’avenir proche du pays.

Je vous envoie quelques images d’Iran pour vous montrer l’ampleur des protestations dans les villes d’Iran ces deux derniers jours. La couleur verte est le symbole du candidat favori Moussavi qui s’est fait voler les élections qui ont connu le plus fort taux de participation depuis la Révolution islamique.

Le 1er lien concerne l’université où j’ai enseigné. Les images sont dures mais je tiens à montrer ce qu’on subit les étudiants que j’ai pu fréquenter. On y voit les résultats de la contestation des étudiants dès le soir du vote et l’annonce des résultats. On voit aussi la répression féroce de la police. 2 jours après le vote, l’université est vidée, les étudiants sont renvoyés chez eux. C’est le cas de la majorité des universités qui ferment ou annulent les cours jusqu’en septembre.

http://daneshgah-sanati-esfehan.blogspot.com/

Pour vous montrer aussi que ces contestations parviennent à se faire de manière pacifique, voici les images de la manifestation de lundi à Téhéran. Face à la foule, la police n’a rien pu faire et a laissé faire! Une foule silencieuse a défilé pendant plus de 5 heures dans la capitale. L’émotion était très forte, les images aussi. Malheureusement, la fin de manifestation a dégénéré face aux milices Bassijis qui ont fait 7 morts.

http://irantodaynews.mihanblog.com/post/10

Des manifestations du même type sont appelées à se dérouler tous les jours. Espérons qu’elles continuent à ne pas être réprimées violemment. C’était le cas hier et cet après midi. Reste à voir comment se passera la nuit.

Enfin un dernier lien, pour les plus curieux et ceux qui aiment les images sensationnelles. J’imagine que c’est le genre d’images que vous pouvez voir plus facilement.

http://marge-eshgh.mihanblog.com/post/179

Mes amitiés à vous tous.

Clotilde

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در حاشیه: زمانی که این ایمیل را میخواندم یاد خبری افتادم که اواخر خرداد امسال در سایت » خبرگزاری رسا» خوانده بودم

حجت الاسلام سید مهدی باقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی گفت: نقطه قوت دولت نهم ایجاد جنگ با کفر و پرچمداری این جنگ است!

در اینجا:

http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=6085